فرید زولاند

 

 

  زادروز فرید زولاند

اینجا چراغی روشن است...

 

بر اساس یک تلقی اشتباه، تصور می کردم روز تولد فرید زولاند، آهنگساز برجسته فارسی زبان، روز پانزدهم مرداد می باشد؛ اما همین دیروز که اتفاقی به سایت رسمی او سر زدم، با تاریخ نهم مرداد سال یکهزار و سیصد و سی و چهار برای تاریخ تولد ایشان مواجه شدم.
به هر حال من مطلب خود را برای همان پانزده مرداد آماده کردم. تولد این آهنگساز خوبمان را به او تبریک می گوییم و سه پرده را با هم مرور می کنیم:

پرده اول،سال های طلایی دهه پنجاه

یاور همیشه مومن و تولد یک شاهکار در سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج، از زبان خود فرید زولاند:

یک روز داریوش حدود ساعت ۶-۵ بعدازظهربه منزل من آمد و پیشنهاد کرد که به منزل یکی از دوستان مشترکمان برویم. ما به منزل آن دوست رفتیم و بعد از حدود یک ساعت کاری برای داریوش پیش آمد و به من گفت که همانجا بمانم تا او برگردد. داریوش حدود ساعت ۹-۸ شب زنگ زد و گفت که قلم و کاغذی بردارم تا شعری که برایم خواهد خواند را بنویسم. شعر "یاور همیشه مومن" را داریوش از پشت تلفن برای من خواند. از شاعر شعر پرسیدم و داریوش گفت شعر را آقای "جنتی عطایی" سروده است و الان من در خانه ایشان هستم. داریوش به من گفت که کمی کار دارد و دیر وقت می آید. من و دوستمان که "فریدون" نام داشت به خانه خودم در خیابان کاج ، میدان گلها –که اتفاقا هیچ گلی هم نداشت!- رفتیم . فریدون مطالعه می کرد و من پشت پیانو روی شعر یاور همیشه مومن کار می کردم؛داریوش حدود ساعت یک شب به خانه آمد. من به او گفتم که آهنگ این شعر را تمام کردم. داریوش تعجب کرد. برایش آهنگ را نواختم و ما تا ساعت ۵ صبح داشتیم برروی آهنگ کار می کردیم. شب بسیار زیبایی بود، از آن جهت که در آن زمان من حال و هوای زندگی خودم رو در این ترانه می دیدم. فردای آن شب به اتفاق داریوش نزد "واروژان" فقید که یکی از مهمترین بنیانگذاران ترانه ی نوین بود رفتیم. واروژ آهنگ را شنید و بسیار پسندید. این آهنگ تنها یادگاری من از "واروژان" است که خیلی برای موسیقی پاپ ما زحمت کشید. ظرف یک هفته آهنگ را ضبط کردیم و بعد از خواندن "داریوش" ، بلافاصله همانجا هم آقای "عطایی" آن را دکلمه کردند که یکی از معروف ترین دکلمه های ایشان بشمار می آید.


منبع: مصاحبه اختصاصی وبلاگ ترانه بازی با فرید زولاند
سوال من: مگه تنظیم "عسل" هم با واروژان نبوده؛ پس چرا زولاند میگه: "تنها یادگاری من از واروژان" ؟


دانلود یاور همیشه مومن همراه با دکلمه ایرج جنتی عطایی

 


پرده دوم، سال های دور از خانه

سه عکس دیدنی از مراحل ضبط آهنگ های "نازنین" و "حادثه" در سال هزار و سیصد و شصت و سه

 

منبع عکس ها:سایت اختصاصی فرید زولاند

 

 

پرده سوم؛ تهران، سال هشتاد و شش

حالا تو نیستی و بی تو دیگه کافه، کافه نیست...

کافه کوچینی، میعادگاه اردلان سرفراز و فرید زولاند، طنین گاه صدای پرصلابت فرهاد، ابی و بلک کتس در روزگار تنهایی و بی صدایی...

منبع عکس: دو هفته نامه ی خاکستری

برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی، آن را ذخیره کنید.

ادبیات فولکلوریک

 

 

      ادبیات فولکلوریک

 

 

به خاطر درخواست یکی از دوستان مبنی بر اطلاعاتی درباره ادبیات فولکلوریک، این مطالب را از گوشه و کنار اینترنت جمع آوری کردم.


شايد بهترين معادل برای ادبیات فولکلوریک، ادبیات مردمی يا عامیانه باشد (ادبیات توده هم استفاده شده که با توجه به بار سياسی واژه توده در زبان فارسی، معادل مناسبی به نظر نمی‌رسد و يا ادبیات محلی که باز هم به نظرم تنها قسمتی از معنای ادبيات فولکلوریک را در برمی‌گيرد؛ چرا که بسياری از داستان‌های فولکلوریک جز ميراث ملی يک کشور هستند.).

منظور از ادبيات فولکلوریک، داستان‌ها و اشعاری است که سينه به سينه از نسلی به نسل ديگر منتقل می‌شوند و حاوی افسانه‌ها، باورها، آیین‌ها و آداب و رسوم مردم يک ناحيه يا کشور هستند. سخنی به گزاف نیست که ادبیات فولکلوریک، منشا و مادر ادبیات یک کشور و الهام‌بخش شاعران و نویسندگان در خلق آثار جدید است. اين روزها ملت‌ها سعی می‌کنند تا به انحاء مختلف ادبيات فولکلوریک خود را که به مانند گنجینه‌ای گرانبها از نسل‌های گذشته به آنها رسيده است، حفظ کنند.
ادب عامه يا ادب شفاهی يكی از شاخه های فرهنگ عاميانه يا فولكلور است که شامل قصه ها، افسانه ها، اسطوره ها، ترانه ها، تصنيف ها، بازی های منظوم، امثال و حكم، متل ها و چيستانهایی است كه شفاها از فردی به فردی يا از نسلی به نسل ديگر منتقل می شود. اين مجموعه از مشتركات فرهنگی يك ملت و عامل پيوند آنها ست.چون فرهنگ عامه متعلق به مردم عامه است از اين رو ادبيات عامه هم پيوندی عميق با واقعيتهای زندگی عادی مردم دارد. اين نوع ادبيات در واقع بازتاب زندگی اجتماعی, فرهنگی, رفتار, بينش, انديشه, احساس, مذهب, اخلاق و اعتقادات مردم يك جامعه است. ساختار ادبيات عامه بر دو اصل واقع گرايی و خيال پردازی استوار است كه از در هم آميختن اين دو، اثر هنری دلپذير و تازه ای به وجود می آيد. درون مايه ی ادبيات عامه نيز اغلب برداشتها و تلقی های ساده و بی پيرايه ای از زندگی عادی و روزمره مردم است كه به زبانی روان و ساده بيان می شود.اينگونه روايات ادب عامه حاصل و بازتاب ذهن جمعی افراد جامعه است كه به منظور ارائه راه كارهای مفيد برای زندگی و شناساندن ارزشهای اجتماعی به اعضای جامعه پديد می آيد.نقش آموزشی ادب عامه را نبايد از نظر دور داشت چرا كه تجربيات مفيد و ارزنده را با اشكال گوناگون به نسل بعد منتقل می كند . ادب عامه موجب استحكام رفتارهای اجتماعی می شود و اصول اخلاقی را تحكيم می كند. ادب عامه تلاش انسانهاست در گريز از محدوديت ها و ناكامی ها و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی و محروميت های گوناگون و به همين دليل است كه آدمی خواستهای درونی و قلبی خود را با آرامش خيال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بيان می كند.
مهمترین مشخصه یک اثر فولکلوریک، حس نوستالژی‌ای است که به دلیل زنجیره تداعی‌هایش با فولکلور، ایجاد می‌کند. به همین سبب سرایش و خوانش یک اثر فولکلوریک نیازمند شناخت همه جانبه زبان عامه است. شناختی که گاه آن قدر علمی می‌شود که به پیچش می‌انجامد.در یک اثر فولکلوریک، ممکن است به واژگانی بربخورید که معنای آن‌ها را نمی‌دانید، ترکیباتی که به واسطه کاهش استعمال از یاد رفته‌اند و مانند این‌ها.
از سوی دیگر یک شعر یا ترانه را به اتکای استفاده ازابزار فولکلور نمی‌توان فولکلوریک محسوب کرد. چرا که در ادبیات فولکلوریک، فولکلور محور است نه ابزار. استفاده ابزاری از فولکلور یک شعر یا ترانه نوستالژیک می‌آفریند، که البته زیباست اما در تقسیم‌بندی شعر فولکلوریک نمی‌گنجد. برای مثال ترانه «کودکانه» (بوی عیدی، بوی توپ) از شهیار قنبری و یا ترانه «لاله زار» (از لاله زار که می‌گذرم...) از یغما گلرویی نمونه‌های موفقی درشعر نوستالژیک هستند. اما «بارون»، «پریا»، «دخترای ننه دریا» و «قصه مردی که لب نداشت»(همگی از احمد شاملو) اصولا جز ادبیات فولکلور محسوب می‌شوند. این آثار بازخوانی شاعر از ادبیات عامه‌اند. بازخوانی‌ای که حرف و اندیشه شاعر دردل اثر اصلی نفوذ کرده است و در حقیقت یک «نوافسانه» (درمقایسه با نواسطوره) می‌آفریند!

تفاوت عمده دیگر این است که در اشعار فولکلوریک، معمولا آشکارا، افسانه‌ای در خلال شعر روایت می‌شود چرا که داستان‌سرایی، زمینه مناسبی برای ایجاد ارتباط با مخاطب عام- که مخاطب اصلی و البته سازنده واقعی ادبیات عامه است - فراهم می‌آورد. اما در ادبیات نوستالژیک معمولا چنین روندی مشاهده نمی‌شود.


برداشت مستقیم از منابع زیر:
سیامک بهرام پور، مجله اینترنتی هفت سنگ

متون نظم و نثر ادبيات فارسی، تاليف دكتر محمد رضا سنگری

وبلاگ "از تورنتو" با این آدرس

توضیحی مختصر

 

 

 زبان محاوره در ترانه (۲)

توضیحی مختصر

 

آن چه مسلم است " زبان آشفتگی " در گفتار و در ترانه بزرگان ترانه سرایی یک موتیف عادی محسوب می شود و هرگز در ذهن مخاطب تاثیر آشنایی زدایی ندارد.
اگر چند زبانی یا به قول عزیزی " ناهماهنگی زبانی " را بخواهیم بدون توجه به بسیاری از این اصول وسیله نقد ترانه قرار دهیم باید بخش بزرگی از بایگانی ترانه های مطرحمان را نیز زیر سوال ببریم ...


چون خودم خیلی به بحث چند زبانی و زبان عامیانه در ترانه علاقه داشتم، بحث را پی می گیرم.
قبل از خواندن این مطلب،مقاله "زبان محاوره در ترانه" در همین وبلاگ و این مطلب را بخوانید.

با توجه به اشتراکات زیادی که در این موضوع با حمید عزیز داشتیم فقط در مورد چند خط ابتدایی که نوشته سید حمید ناصحی عزیز می باشد، توضیحات مختصری می دهم.
به نظر من آنچه که در ترانه های بزرگان ترانه یک موتیف عادی محسوب می شود، در واقع زبان آشفتگی نیست. چون این واژه خود بخود بار منفی القا می کند در حالی که آن نوع کاربرد کلمات و ترکیب ها،که در مورد آن صحبت می کردیم؛ لطمه ای به ترانه، وارد نمی ساخت.
درست است که ایرج جنتی عطایی گفت:"زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کند"اما او در ادامه توضیحات دیگری هم داده است:
"دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم مثل ترکیب شب هنگام،اما فکر نمی کنم به یکدست بودن ترانه ی پل آسیب رسونده باشم."
 در واقع ایرج این دوزبانی در ترانه ی پل را "زبان آشفتگی" نمی داند؛و  این گونه بار منفی لغت به دوش ترانه نمی افتد، چون در واقع هم گناهی متوجه ترانه و ترانه سرا نبوده است.آنچه که منظور من از آشفتگی زبانی بود، درواقع نوعی از کاربرد همزمان زبان عامیانه و رسمی بود که در ارتباط مخاطب با زبان ترانه اختلال ایجاد می کرد.

فعلاً توضیح و مطلب خاص دیگری به ذهنم نمی رسد./

ننه خورشید

 

 

 

 

                      ننه خورشيد

 

 

 

 

 

 

ننه خورشید
» ترانه سرا :  يغما گلروئی
» آهنگساز :  سعید شهروز
» تنظیم کننده :  بهنام ابطحی
» خواننده :  سعید شهروز

 

ننه خورشيد يه پسر داشت
کاکلش رنگ طلا بود
چشماش از پولک آبی
حنجره ش پر از صدا بود

 

ننه شب يه دخترک داشت
پوستش از حرير مهتاب
تو چشاش صد تا ستاره
گيساش از ابريشم ناب

 

دنبال دختر شب بود
پسر عاشق خورشید
اما تو گردش تقدیر
اونو یک لحظه نمی دید

 

گاهی می زد زیر آواز
وقتی که تنها می موندش
رو به تاریکیِ جاده
با چشای باز می خوندش

 

هر جای قصه که باشی
دلم از تو دور نمیشه
تنها جای امن دیدار
وعده گاه گرگ و میشه

 

دختر شب قصه هاش و
تو دل خودش می خونه
تا سپیده گوش به زنگ
صدای پسر می مونه

 

ننه شب میگه صدای
دخترش یه جرم زشته
همیشه قصه نورو
دستای سایه نوشته

 

اما عمر قفل و زنجیر
از قدیما بی دومه
وقتی دخترک بخونه
کار تاریکی تمومه

 

دختر ساکت قصه
حرفاشو یه روز می خونه
صداش و به گوش خورشید
می رسونه ... می رسونه

 

می خونه: مرد طلایی
دلم از تو دور نمیشه
همه ی عمر من و تو
بعد از این تو گرگ و میشه

 

 

* در اولین قسمت از سری "ترانه باران" به سراغ یک ترانه ی واقعاً خوب فولکوریک از یغما گلرویی رفتیم.ننه خورشید در آلبوم گلابتون و در سال ۱۳۸۲ منتشر شد؛ ترانه ای روایی و در عین حال فولکوریک با زبانی ساده و کاملاً روان که روانی اش وقتی نام ترانه سرای آن را بدانیم چندان عجیب نیست.
* یغما ترانه خود (و یا داستان خود) را با معرفی شخصیتهایش(هر کدام در یک بند) و با ترکیب های ساده اما گوشنواز و زیبا آغاز می کند.
* در انتهای بند دوم، ارتباط شب و ابریشم تامل برانگیز و زیباست.
* ننه خورشید کاملاً هوشمندانه و فکرشده نوشته شده است: از ابتدای بند ششم، زمان افعال ترانه، به اقتضای مضمون آن،از ماضی به مضارع تغییر می کند. با همین ترفند ساده، ترانه سرا موفق می شود به موضوع ترانه خود عمومیت ببخشد و آن را از بند زمان و مکان و مهم تر از آن از بند "افسانه" رها سازد. با توجه به همین نکته است که بندها و مصرع هایی مثل: "ننه شب میگه صدای /دخترش یه جرم زشته /همیشه قصه نورو /دستای سایه نوشته" و یا "اما عمر قفل و زنجیر/ از قدیما بی دوومه" و دیگر:دختر ساکت قصه /حرفاشو یه روز می خونه اهمیت ویژه ای می یابند.
*زیاد وارد نقد ترانه نمی شویم( چون اینجا "ترانه باران" است نه "دست به نقد")، اما ننه خورشید از بهترین ترانه های فولکوریک تاریخ ترانه و از بهترین ترانه های سروده شده توسط نسل جدید ترانه سرایانی است که در داخل فعالیت می کنند.

روزنوشت: شماره 1

 

 

    روزنوشت: شماره ۱

 

 

دو قسمت جدید به وبلاگ اضافه شد. یکی همین "روزنوشت" که در آن مطالب کوتاه و بیشتر خودمانی نوشته می شود. دیگری "ترانه باران" است که سعی می کنیم در آن ترانه های زیبا و کمتر شناخته شده را معرفی کنیم، بدون اینکه دغدغه نقد را داشته باشیم. و تنها با توضیحی کوچک درباره ترانه فقط سعی کنیم از آن لذت ببریم.

 

منتظر فعالیت های جدید در "نت به نت" باشید. شاید یه سری هم به واروژان زدیم، سی سال بعد از مرگش...

زبان محاوره در ترانه

 

 

 

    زبان محاوره در ترانه

 

 

گل سرخ ترانه

قسمتی از مقاله ی:
"چکاوک ترانه ای با عاطفه و تکنیک قوی و جسارت های زیر بنایی کم!"
 مهدی موسوی


...اما متأسفانه مشکل بزرگی در این بند دیده می شود و آن کلمه ی «پنهون» می باشد. متاسفانه با وجود مقالات بسیاری که درباره نحوه ی محاوره سازی کلمات در ادبیات امروز نوشته شده است این مشکل هنوز در ترانه ی امروز دیده می شود. چیزی که از مبتذل ترین ترانه های موجود تا کار اساتیدی مثل جنتی را دچار کرده است. همانجور که قبلا هم در مقاله هایی دیگر گفته ام و گفته اند نظام محاوره ای سازی در زبان فارسی از سه روش استفاده می کند:
1- تبدیل «ان» به «ون»: مثل تبدیل «نان و خانه» به «نون و خونه»
2- تبدیل کلمه به کلمه ای دیگر: مثل تبدیل «خزان و انسان» به «پاییز و آدم»
3- تبدیل ساختار و ارکان جمله بدون تغییر کلمه: مثلا بارها دیده ایم که کلمه «آپارتمان» به همین شکل و تنها با تغییر ساختار دیگر ارکان جمله بار محاوره ای پیدا کرده است.
حال باید سؤال کرد که کلمه «پنهان» از کدام نظام پیروی می کند بی تردید از نظام دوم! پنهان در مرحله ی تلطیف و معیارسازی به «مخفی» و در مرحله ی اصلی محاوره سازی به «قایم» تبدیل می شود. ما در هیچ متنی جز همین ترانه ها و در هیچ محاوره ی روزمره ای نشانی از کلمه ای همچون «پنهون» نمی بینیم.

---------------------------------


به نظر نمی رسد بحث راجع به چگونگی استفاده از زبان محاوره و زبان معیار و چگونگی ترکیب و همنشینی این دو، به همین قطعیت و سادگی که در متن بالا اشاره شده است، واضح و تمام شده باشد و مسلماً نیازمند بررسی های بیشتری است.

ترانه به اقتضای نوع رسالت و نحوه ی ارتباط آن با اقشار مختلف جامعه و هم به سبب اینکه به هر حال نوعی "هنر" است، زبانی بینابین زبان معیار و زبان عامیانه را اختیار می کند.
به هر حال بعد از گذشت حدود چهل سال از آغاز  "ترانه نوین" ، آغازکنندگان این راه، راه خود را رفته اند و قواعدی، درست یا غلط، ایجاد و تثبیت شده و به نوعی از ویژگی های ترانه نوین گردیده است.
به عنوان مثال همین واژه ی "پنهون" که در مقاله بالا به آن اشاره شده، هم اکنون و بعد از گذشت چهل سال، دیگر اختلال ذهنی برای شنونده ایجاد نمی کند و زبان عادی ترانه به حساب می آید.
این نوع عامیانه کردن کلمات، که بر خلاف قواعد زبان عامیانه است، در بسیاری از ترانه ها، چه قدیمی و چه جدید دیده می شود.
نخست بهتر است به بخشی از گفت و گوی یغما گلرویی با ایرج جنتی عطایی در کتاب مرا به خانه ام ببر اشاره کنیم و سپس مثال هایی از عامیانه کردن متفاوت کلمات در ترانه:

 

یغما گلرویی: به وجود ِ زبانی به نام ِ زبان ِ معلق اعتقاد دارین؟ چیزی شبیه ِ زبان ِ محاوره ی اشخاص ِ فرهیخته ی جامعه که تمام ِ کلمات رُ شکسته ادا نمی کـُنن و... ساده تر بگم آیا می شه در ترانه یی که با زبان ِ شکسته سروده شده از کلمات ِ فخیم استفاده کرد و بالعکس در ترانه یی با زبان ِ رسمی، از کلمات ِ شکسته؟

ایرج جنتی عطایی: در هنر هیچ چیزی رُ به نظر ِ من نمی شه بخش نامه کرد. اما تا اون جا که برمی گرده به سبک و تکنیک و زبان، من خودم یک پسند دارم و یک متر. وقتی در جامعه ی پویا و تلاش گر برای رد و بدل کردن عواطف و احساساتش، برای منتقل کردن ادراکاتش و برای برآورده کردن نیازهای زندگی ِ خودش به عنوان ِ یک هسته ی حاضر و آفرینش گر در جهان، واژه گانی رُ که از آن ِ خودش نیست می گیره و به اون ها عطر و لهجه و وظیفه ی اقلیمی ِ خودش رُ می ده، در هنر و به ویژه در ترانه که مورد ِ صحبت ِ ماست هم می شه واژگان رُ به کار گرفت اما به شرط ِ اون که در ساختار ِ کلی ِ زبان اون ترانه به هنجار شده باشن.

   واژگانی که در زبان ِ محاوره به کار گرفته می شن غالباً واژگان رسمی اقلیم و فرهیختگانش هستند که توده اون ها رُ در ساختار ِ گویش خودش به هنجار کرده و می کنه. اما اگه منظور ِ شما دوگانگی ِ در به کارگیری واژه گان به عنوان ِ ابزار و ادوات ظاهری ست اون وقت بحث ِ دیگه یی داریم. گویش ِ غیر رسمی در ترانه ی ما زبان نیست، بهره گیری از نوعی گویش ِ فارسی در ایرانه. می شه درش نوآوری کرد، اما تناسخ و جنسیت رو بهتره که رعایت بکنیم. دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم، مثل ترکیب شب هنگام اما فکر نمی کنم که به یک دست بودن ِ ترانه ی پُل آسیب رسونده باشم. اما اگر در زبان یک ترانه مثل ِ موندن به جای ماندن آمده، پس قواره و هنجار باید در کلیت زبانی ِ ترانه رعایت و پی گیری بشه. یا آوردن ِ ز به جای از، دیگه جزو این زبان نیست و از این دست...

 


و اما ترانه ها... در این بخش به بررسی عدم انطباق ترانه ها ، و به طور ویژه ترانه های جنتی عطایی، با قاعده یک، ذکر شده در مقاله ابتدایی که در آن "پنهون" در ترانه چکاوک " آشفتگی زبانی" قلمداد شده است، می پردازیم:


پل، ایرج جنتی عطایی:
تو رو میشناسم ای سر در گریبون! غریبگی نکن با هق هق من!

ـ "گریبون" به این شکل، در زبان عامیانه کاربردی ندارد.

وقتی تو شب گم می شدم، ایرج جنتی عطایی
تو اوج ویرون شدنم، تو شب دم کرده ی درد
کسی دعا نخوند برام! هیشکی برام گریه نکرد!


ـ "ویران" طبق قاعده ی دو باید به مثلا" "خراب" تبدیل شود که در اینجا غیر ممکن است.

خونه، ایرج جنتی عطایی
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت، مادر و دیوونه کرد

و در ترانه های جدیدتر...

آخر قصه، ایرج جنتی عطایی
نیستی اما مونده اسمت، توی غربت شبونه
میون رنگین کمونِ خاطرات عاشقونه

ـ می بینید که با وجود تخطی های مکرر از قاعده مذکور،هیچ گونه اختلالی* به وجود نیامده است...

رازقی، ایرج جنتی عطایی
وقتی که ما رو جشن شب، ستاره بارون می شدیم
وقتی که پشت سنگرِ سایه ها پنهون می شدیم

ـ و باز هم پنهون...

و در کارهای ترانه سرایان جوان:

شب نقاشی، افشین یداللهی
با اسب باد بهارو بیار به آشیونه
چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه

ـ "شبانه"(در بیشتر اوقات) و "آشیانه" بدون تغییر در زبان عامیانه امروز به کار می روند، با این حال زبان ترانه با وجود تغییر این دو کلمه، آسیبی ندیده است.

غریبانه، افشین یداللهی
اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

ـ "عاشقانه" هم طبق قاعده ی سه بدون تغییر به کار می رود.

دنیای وارونه، یغما گلرویی
دنیای وارونه رو زیر و رو کن
این دل ویرون شده پا به پاته

یکی نبود، یغما گلرویی
کاش داش آکل با زخم تیغ، تو بسترش جون نمی داد
قصه نویس قصه مون رو، با گریه پایون نمی داد

ـ گر چه این یکی("پایون" به جای "پایان") کاملاً غیر عادیست، ولی در این سالها زیاد تکرار شده است.

و بسیارند از این دست مثال ها از سال پنجاه گرفته تا همین سال هشتاد و شش. و به همین دلیل بر این باورم این طور عامیانه کردن، دیگر جزئی از ترانه نوین شده است و می تواند به عنوان یک ویژگی از آن یاد کرد. در واقع ترانه در این سال ها قواعد ذکر شده ی ابتدایی را پشت سر گذاشته و به قواعدی تازه، مختص خود، دست یافته است و مردم نیز این تغییرات را پذیرفته اند. و امروز، "پنهون" آن مشکل بزرگی نیست که مقاله مذکور، به آن اشاره می کند.

***

نکته دیگر در مورد چگونگی استفاده از کلمات عامیانه در ترانه های رسمی و بالعکس است.بار ها دیده شده است که در نقد ترانه به سادگی و در یک جمله، زیرآب ترانه را با لفظ "عامیانه بودن" یا "رسمی بودن" می زنند. به نظر می رسد دیگر به همین سادگی نمی توان گفت: " زبان این ترانه رسمی است. پس کاربرد این کلمه عامیانه در اینجا غلط است."با چند مثال می توان این مثال را بهتر توضیح داد:

پرسش، اردلان سرفراز
برای دونستن تو همه دنیا روگشتم
از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم

برای مصرع دوم، حالت های مختلفی از "زبان عامیانه-معیار" متصور است:
از میون آتیش و باد، خشکی و دریا گذشتم
از میان آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم
از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم
 اما از میان این سه،همانی که اردلان سرفراز برگزیده مناسب تر به نظر می رسد و به صرف اینکه زبان کلی ترانه عامیانه است پس "آتش" هم باید به "آتیش" تبدیل شود، نمی توان در مورد ترانه قضاوت کرد.


آشتی، شهیار قنبری
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم


"چون" در مصراع چهارم، و "در" و "خود" در مصراع آخر با زبان کلی ترانه سازگار نیست و بیرون می زند.صورت درست مصرع آخر، بدون توجه به وزن، به این صورت است: "اگه تو پیله ی خودم خوشبختم". در مثال اول با اینکه "آتش" عامیانه نبود، ولی در کنار بقیه کلمات، روانترین شکل ممکن برای کلیت ترانه به حساب می آمد. در حالی که اینجا، "اگه در پیله ی خود خوشبختم" به یکدستی کار آسیب زده است.

بر خلاف مثال هایی که زده شد در این مورد بیشترین سهل انگاری ها در کارهای "اردلان سرفراز" و کمترین آن در ترانه های "شهیار قنبری" دیده شده است.


و نکته آخر اینکه،
در نقد و بررسی زبان ترانه باید به کاربرد کلمات در ابیات و عبارات و در همنشینی با سایر کلمات، دقت کرد و دادن حکم کلی در چگونگی کاربرد کلمات عامیانه و رسمی بی معنی به نظر می رسد.

 و همچنان،حرف و بحث در رابطه با این مبحث، بسیار است!!!


--------------------------------------------------------------------------------
* لفظ "اختلال" را از تئوری های سینمایی وارد این بحث کردم،می توانید آن را اینطور معنی کنید برای خودتان:ایجاد مشکل در نظام ذهنی شنونده به وسیله تغییر ناسازگار با واژگان و زبان شناخته شده برای شنونده.

ـ مثال ها به این دلیل ساده از "جنتی عطایی" انتخاب شدند که موقع نوشتن این مقاله کتاب "مرا به خانه ام ببر" در دسترسم بود!!

 

ترانه بی ترانه

 

 

   ترانه بی ترانه

 

 

مرثیه ای دورودراز در باب ترانه ی نوین ایران!

مرثیه خوانی در ادامه ی مطلب...

 

 

ادامه نوشته

شهیار قنبری و صفحه مستهجنش

 

 

  شهیار قنبری و صفحه مستهجنش!!

 

 

سه جور میشه به قضیه نگاه کرد:

یک. چقدر زمان می تونه همه چیز رو عوض کنه.
دو. بخوانید و بدانید که ترانه نوین ایران چه راه سختی را پشت سر گذاشته است.
سه. جالبه! فقط همین.

شهیار قنبری و صفحه مستهجن

عباس پهلوان، مجله فردوسی

ملاحظات:

صفحه مستهجن: چشممان روشن که پس از رواج صفحه های مبتذل با صدای خواننده های جورواجور و با اشعار بندتنبانی و مستهجن، حالا "صفحه شعرگونه مبتذل" هم به بازار آمده است و نمونه آن شعریست که آقایی با لحن خیلی سوزناک، با موزیک و دام دومب می خواند.ش
این به اصطلاح شعر، پشت صفحه ای به نام نماز ضبط شده است که آهنگ آن از اسفندیار منفرد زاده است و جوانی به نام فروغی آن را خوانده-ولی خصوصیات آن روی آن که شعری بدون آواز است، معلوم نیست- آقایی که شعر بند تنبانی را دکلمه می کند، درطول قرائت شعر صحبت از دراز کشیدن خودش با دختری می کند روی علف ها... و اینکه تمام مردی خودش را به دختر "بخشیده" و طرف مربوطه "چند قطره خون از دامنش" را به عنوان "تمام زنانگیش" به او تقدیم کرده است... آنهم با چه سوزی شعر را قرائت می کند که حال آدمیزاد به هم می خورد. ولابد پس فردا این "شعر گونه مزخرف" مستهجن اسلحه ای می شود در دست عده ای فرصت طلب که شیردود بکشند طرف شعر معاصر و وسیله ای برای اتهام و بدنام کردن آن.
و خطر دیگرش اینکه عده ای شهرت طلب هم بلند شوند و پولی دست و پا کنند و بخواهند اراجیف سانتی مانتال و گاه کلمات مستهجن خود را به نام "نوای عاشقانه" روی صفحات ضبط کنند و به بازار صادر بفرمایند.
اگر ترانه و ترانه سازی ضابطه ای ندارد و خوانندگی با معیارهای گذشته آن به کلی متفاوت است تا جاییکه آهنگساز مثل منفردزاده هم "آهنگش" را به جوان بدصدایی می دهد تا آن را بخواند، اگر هر گونه اراجیفی به اسم ترانه شهرت ایرانگیر پیدا می کنند و بر صدر می نشینند و عزت می بینند، دلیل ندارد که بگذاریم اینگونه اراجیف هم به اسم دکلمه شعر رایج شود و عده ای از کنار آن به نوایی برسند.

 

 لینک منبع عکس: http://photomusic.mihanblog.com

حامی/ایرج واره ها

 

     حامی/ایرج واره ها

 

 

آلبوم "فقط نگاه می کنم" با صدای حامی، پس از کش و قوس های فراوان، بالاخره ماه گذشته وارد بازار موسیقی کشور شد.یکی از علل تاخیرهای مکرر در ارائه این آلبوم، اجرای مجدد ترانه "ماهی تنگ بلور" توسط حامی و مخالفت ها و شکایت های افشین سرفراز، برادر و وکیل رسمی کارهای اردلان سرفراز در ایران بود.ترانه ی ماهی تنگ بلور پیش از انقلاب با صدای لیلا فروهر، ترانه ای از اردلان سرفراز، آهنگسازی پرویز مقصدی و تنظیم واروژان بزرگ اجرا شده بود.

برای خواندن ادامه مطلب و مشاهده عکس های آلبوم، روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

Starting Gun

 

    Starting Gun

 

صفر.  گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

وربه حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

 

۱.نزدیک به یکسال از اولین تصمیم گیری ها برای شکل گیری این وبلاگ می گذرد.

تادیروز سد کنکور پیش روی ما بود، امروز در ابتدای جاده ایستاده ایم.

 

۲.ترکیب "نت به نت" را در ترانه های شهیار به دفعات شنیده ام. اما اولین بار که این نام به ذهنم رسید، "راه من" را گوش می کردم. آن روزها سد کنکور رو به روی من بود...

۳. می خواهیم جور دیگری باشیم. می خواهیم نگاهی دیگر به ترانه داشته باشیم. قصد داریم جور دیگری حرف بزنیم. می خواهیم نقد کنیم، تشویق کنیم،بشناسانیم،لذت ببریم "غرق شویم و غرق نشویم." ماه ها به چنین چیزهایی فکر می کردیم اما در تمام طول این مدت سد کنکور پیش روی ما بود...

۴. برای جنگ و جدل و دعوا نیامده ایم. دعواهای بی اساس،جنگ های بی ثمر... ما فقط از ترانه ی نوین حمایت می کنیم. اینجا هم خانه هواداران هیچکس نیست. همه را به یک چشم می بینیم.

۵. و امروز آمده ایم تا حرف بزنیم. امروز آماده ایم تا حرف بزنیم. می خواهیم کارهای تقریباً بزرگی! بکنیم. چیزهای متفاوتی اینجا خواهید دید.  

منتظر باشید و ما را یاری کنید./