زبان محاوره در ترانه (۲)

توضیحی مختصر

 

آن چه مسلم است " زبان آشفتگی " در گفتار و در ترانه بزرگان ترانه سرایی یک موتیف عادی محسوب می شود و هرگز در ذهن مخاطب تاثیر آشنایی زدایی ندارد.
اگر چند زبانی یا به قول عزیزی " ناهماهنگی زبانی " را بخواهیم بدون توجه به بسیاری از این اصول وسیله نقد ترانه قرار دهیم باید بخش بزرگی از بایگانی ترانه های مطرحمان را نیز زیر سوال ببریم ...


چون خودم خیلی به بحث چند زبانی و زبان عامیانه در ترانه علاقه داشتم، بحث را پی می گیرم.
قبل از خواندن این مطلب،مقاله "زبان محاوره در ترانه" در همین وبلاگ و این مطلب را بخوانید.

با توجه به اشتراکات زیادی که در این موضوع با حمید عزیز داشتیم فقط در مورد چند خط ابتدایی که نوشته سید حمید ناصحی عزیز می باشد، توضیحات مختصری می دهم.
به نظر من آنچه که در ترانه های بزرگان ترانه یک موتیف عادی محسوب می شود، در واقع زبان آشفتگی نیست. چون این واژه خود بخود بار منفی القا می کند در حالی که آن نوع کاربرد کلمات و ترکیب ها،که در مورد آن صحبت می کردیم؛ لطمه ای به ترانه، وارد نمی ساخت.
درست است که ایرج جنتی عطایی گفت:"زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کند"اما او در ادامه توضیحات دیگری هم داده است:
"دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم مثل ترکیب شب هنگام،اما فکر نمی کنم به یکدست بودن ترانه ی پل آسیب رسونده باشم."
 در واقع ایرج این دوزبانی در ترانه ی پل را "زبان آشفتگی" نمی داند؛و  این گونه بار منفی لغت به دوش ترانه نمی افتد، چون در واقع هم گناهی متوجه ترانه و ترانه سرا نبوده است.آنچه که منظور من از آشفتگی زبانی بود، درواقع نوعی از کاربرد همزمان زبان عامیانه و رسمی بود که در ارتباط مخاطب با زبان ترانه اختلال ایجاد می کرد.

فعلاً توضیح و مطلب خاص دیگری به ذهنم نمی رسد./