تبليغاتX
|NoteBeNote|~|Comments|~|Songs|
جمعه 27 دی1387
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ!
یک. تکیه گاهِ ستار این روزها برایم دیوانه کننده است. آهنگش یه چیزی تو مایه های خودِ خودِ خداس! با تمام وجود پیشنهاد می کنم اگر تا به حال نشنیده اید، حتماً بشنوید. بارها بشنوید!

دو. آلبوم داریوش حداقلش این بود که راضی کننده بود. و چنین چیزی این روزها کم پیش می آید! روزهای آینده به طور مفصل راجع به این آلبوم می نویسم.

سه. کارهای نیمه تمامم روز به روز بیشتر می شوند. ترانه ها شروع می شوند و به پایان نمی رسند. همه شان هم علافِ یکی دو بند هستند.

جمعه 27 دی1387
این مطلب برایِ غزه نیست.

حالم دارد از خودم، دنیا و بیشتر ِ آدم هاش به هم می خورد. خودم که به کنار، لااقل یک فکری می توانم براش بکنم. اما فکر می کنم جدیداً دنیا زشت تر شده. یا چشم هایِ من عوض شده. من حالم از شیمون پرز به هم می خورد. من از اسماعیل هنیه متنفرم. من از در قلبِ امن ِ سوریه نشستن و گفتن ِ "ما تا آخرین قطره خون مبارزه خواهیم کرد" متنفرم. من از موشک پرانی به شهرک ها در زمانِ صلح متنفرم. من از نصبِ سکوی پرتابِ موشک در بیمارستان ها و مدارس متنفرم؛ ایضاً از تعطیل و تخلیه نکردنِ آن مدارس و بیمارستان ها. من از خرج کردنِ جان آدم ها به بهایِ تبلیغات بین المللی متنفرم. من از خراب کردنِ خانه ها متنفرم. من از این جنگ ها متنفرم. من از این سنگسارها متنفرم. من از این حاکمان متنفرم. دلم ریش می شود وقتی می بینم زنی همسن ِ مادربزرگ من باید برگه هایِ پیام نور پخش کند. درونم می ترکد وقتی می بینم مردی در سرمایِ سیاهِ زمستانِ پارسال همراهِ زن و بچه اش کنار میدانِ انقلاب اسلامی(!) ایستاده و کاپشنش را بدست گرفته و می فروشد. و نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت که امسال دانشکده م از انقلاب به امیرآباد منتقل شده و کمتر از این چیزها می بینم؟ دوست ندارم بگویم من از این دنیا متنفرم؛ اما راحت می شود گفت زشتی های این دنیا از زیبایی هایش بیشتر است. این سه چیز برایم زجرآورترین چیزها هستند: فقر، جنگ، ظلم.



پ.ن: حالم به خاطر ِ چیزهای دیگری هم بد است! شاید چندروز ِ بعد که این حالم برطرف شد، به این نوشته بخندم. شاید. نمی دانم.
دوشنبه 2 دی1387
کی شعر ِ تر انگیزد، خاطر که حزین باشد؟
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد!