تبليغاتX
|NoteBeNote|~|Comments|~|Songs|
چهارشنبه 27 آذر1387
موسیقی ِ ما!!!
این که ابراهیم حامدی در آستانه ی شصت سالگی بیاید و در کنار ِ کامران و هومن آهنگی جدید اجرا کند، واقعاً سودی برایش ندارد. این اتفاق هرگز کمکی به محبوبیتش نخواهد کرد. هرگز باعث نمی شود که آلبوم بعدی اش بیشتر بفروشد و بیشتر شنیده شود. مردم ابی را در کنار کامران و هومن نمی پذیرند. این امر باعث نمی شود که کسانی که تا قبل از این کامران هومن گوش می کردند و ابی گوش نمی کردند، آلبوم بعدی را که شامل آهنگ های بابک بیات است، با دل و جان گوش کنند. حتی اگر با دل و جان نیز گوش کنند، باز هم به نظرم این شیوه ی درستی برای جذب مخاطب نیست. شیوه ی نفرت انگیزیست! تنها سودی که حاصل ِ ترانه ی نوین می شود این است که فردا اگر در یک جمعی بخواهی بگویی که ابی خواننده ی خوب و کاربلدی است با تمسخر و ریشخند دیگران رو به رو خواهید شد که "برو بابا، ابی؟ همون که با کامران هومن خونده؟"
درست است که سلیقه ی موسیقیایی جامعه به انحراف کشیده شده است. درست است که مردم ما برای آنچه که می شنوند اهمیت قائل نیستند؛ جایگاه هیچ نوع از موسیقی مشخص نیست. مطمئناً لازم نیست بگوییم: "ساسی مانکن" نباید باشد! اتفاقاً باید باشد، اما با جایگاه مشخص! ما ساسی مانکن را داریم در عروسی، در ماشین، در تنهایی، در جمع، وقتی ناراحتیم، وقتی خوشحالیم، وقتی نیاز به آرامش داریم، وقتی نیاز به هیجان داریم و هزاران وقتی ِ دیگر. ما جایگاهِ امثال ساسی مانکن را نمی شناسیم. در این بین شاید مردم مقصران اصلی نباشند. من دو عاملِ "دستگاه حکومت" و "موسیقی های ِ ساخته شده در لس آنجلس" را در این اتفاق مقصر می دانم. برای هردویِ این موارد دلیل دارم که توضیح آن دلایل به یک مطلب مفصل و بلند نیاز دارد. اما مجموعه ی این دو مورد در طولِ این سی سال به وجود آورنده ی این وضعی ست که می بینید.
وضع در موسیقی ِ اروپا و آمریکا تا حدِ زیادی اینگونه نیست. جایگاه ها مشخص هستند. بریتنی اسپیرز می خواند و باب دیلان هم. رپ هست و راک هم. و هیچکدام جای دیگری را تنگ نمی کند و هردو میلیون ها شنونده دارند. لازم نیست راجر واترز با مثلاً آوریل آهنگ مشترک بخواند تا در ذهن هوادارانش باقی بماند. راجر واترز با فریادهایش در "دیوار" زنده است. آیا متولیان آن جوامع، یک نوع از موسیقی را به کل ممنوع کرده اند که مبادا مردمشان موسیقی نامناسب بشنوند؟ آیا این کاری که مسئولان ما می کنند خدمت به هنر ما و به مردم ماست؟
دلم یک هنرمندِ باهوش می خواهد! کم داریم! از ابی انتظار بیشتری داشتم. در همین مدت که از کار مشترک ابی با کامران هومن گذشته، به بازخوردهایش در جامعه دقت کرده اید؟ آیا چیزی غیر از تمسخر و اسباب خنده بودن بوده است؟ هنرمندی که به سلیقه ی بازار تن بدهد، هنرمند نیست. هنرمند نباید خودش را در سطح جامعه پایین بیاورد تا حرفش را بزند؛ بلکه تمام تلاشش باید در این متمرکز شود که سطح فکری جامعه اش را به خودش برساند، آن وقت هر حرفی که خواست بزند! این چیزیست که به آن اعتقاد دارم. و به نظرم در موسیقی پاپ دهه ی پنجاه همین اتفاق افتاد. داریوش، ابی، گوگوش، فرهاد، فروغی، بابک بیات، واروژان، شماعی زاده، منوچهر چشم آذر، اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری و ده ها اسم دیگر در آن هفت هشت سال چه کردند؟ آیا سعی نکردند سلیقه ی شنیداری مردم را عوض کنند؟ هر چند در این تحلیل باید به شرایط جامعه ی ایران در دهه ی پنجاه نیز بسیار توجه کرد، اما می توانید تصور کنید که خواننده ای مانند داریوش، امروز و در جامعه ی ما، محبوب ترین خواننده ی سال از دیدگاهِ خوانندگان یک مجله ی تقریباً (یا تحقیقاً) زرد در بیاید؟ یک مجله ای هست که با محوریت موسیقی منتشر می شود؛ آها! "ترانه ی ماه"! پارسال یک نظرسنجی گذاشته بود که بهترین ها را انتخاب کنید. فکر می کنم محبوب ترین خواننده "حمید عسگری" انتخاب شده بود. تا آخر ِ حرفم را بخوانید دیگر! والسلام.
شنبه 23 آذر1387
دنیای تو چیزی به جز من نیست!
این تیتراژ پایانی ِ سریال "هویت" دل نشین است. هرچند ترانه اش که فکر می کنم از روزبه بمانی است، به قوت دو سه ترانه ی خوبش در "بی خوابی" نیست، اما صدای علی لهراسبی جان می دهد برای همچین عاشقانه هایی! راستی، فکر می کنید اگر "جاده" را از ترانه ی ایران بگیریم، چه چیزی از آن باقی می ماند؟ ول کنید دیگر آقا!


در تاکسی بودم که به لطف ضبط صوت راننده متوجه شدم هنوز هم هستند خواننده های زیرزمینی ای که در آهنگ هایشان به لعن و نفرین معشوق به شیوه ی پیرزنی مشغولند. واقعاً کودن هستند. از هنر که بویی نبرده اند، لااقل توان درکِ نبض بازار را نیز ندارند. از ایشان دوری بجویید!


آلبوم جدید داریوش از قرار معلوم در راه است. اینطور که به نظر می رسد، مشخصات آهنگ های آلبوم از این قرارند:

1- شطرنج (؟، داریوش اقبالی)
2- تقویم (اردلان سرفراز، فرید زولاند)
3- ساعت شوم (ایرج جنتی عطایی، بابک سعیدی)
4- شبتاب (شهیار قنبری، فرید زولاند)
5- دلتنگم (ایرج جنتی عطایی، بابک سعیدی)
6- معجزۀ خاموش (ایرج جنتی عطایی، بابک سعیدی)
7- همدرد ( منوچهر نامور آزاد، محمد شمس)
8- تصویر رویا (روزبه بمانی، مهدی یراهی)
9- آواز پری ها (ایرج جنتی عطایی، فرید زولاند)
10- راهی (اردلان سرفراز، فرید زولاند)

از تهِ دل و به خاطر ِ خودم امیدوارم که آلبوم خوبی باشد. حداقل راضی کننده باشد. هرچند معتقدم اگر "راهی" را در آلبوم جای ندهند، بهتر خواهد بود. به خاطر خودشان می گویم!! ترکیب داریوش - مهدی یراهی - روزبه بمانی هم باید جالب باشد، لااقل امیدوارم جالب باشد!چون در این اوضاع قحطی ِ پاپ خوب، این امید ها معمولاً به یاس تبدیل می شوند!


کار  ِ ابی در همخوانی با کامران و هومن، آن هم نه بازخوانی یکی از کارهای قبلی خودش که خواندن یک آهنگ جدید، واقعاً کار مزخرف و بی خودی بود، جوری که هیچ حرفی راجع به آن نمی توانم بزنم. همین!
شنبه 2 آذر1387
ای جانِ جانان!
این را می خواستم دو-سه هفته پیش بنویسم:
چند روزی تو نخ ترانه های روزبه بمانی در آلبوم بی خوابی بودم. حس می کنم آرام آرام بتوانیم او را یک ترانه سرای مولف بنامیم. ترانه هایش برایم رشک برانگیز هستند.


عطر تو را نمی دانم چندبار شنیده ام. اما هنوز هم قبل از اینکه ابی بخواند:"امشب ببین که دست من..." نفسم در سینه حبس می شود! فرید زولاند، کودکی و نوجوانی و جوانی من است. بعد از جوانی را خبر ندارم!