"کنعان" را برای بار دوم دیدم. بار اول همراه با انتظار طولانی ِ صف جشنواره در سینما فرهنگ و بار دوم همراه با صدای گریه ی بچه، زنگ موبایل و اظهارنظرهای کارشناسانه ی پشت سَری ها در سینما بهمن، میدان انقلاب. بار ِ اول خیلی زیاد با "چهارشنبه سوری" مقایسه اش کردم و از آنجایی که چهارشنبه سوری حالاحالاها یکی از فیلم های محبوب من باقی خواهد ماند، وقتی از سینما بیرون آمدم برگه ی "متوسط" رُ توی جعبه انداختم.
بار دوم بیشتر به خودِ فیلم دقت کردم. بازیِ فروتن هیجان زده ام کرد. فروتن این بار بر خلافِ شخصیت یاغی ِ مارلون براندویی اش که بیشتر نقش هایش را در این قالب ارائه داده، یک بازی آرام و درون گرا ارائه می دهد و چقدر این آرام صحبت کردن به شخصیتِ "مرتضی" می آید و در قالبِ کار نشسته است. برخلافِ دفعه ی قبل که بازیِ افسانه بایگان* تحت تاثیرم قرار داده بود، این بار به بازیِ خوبِ بهرام رادان بیشتر دقت کردم و خصوصاً سکوت پُرمعنایش در پاسخ سوالِ افسانه بایگان که:"چرا دانشگاه رُ ول کردی؟"
اصغر فرهادی** و مانی حقیقی به همراهِ هم دو فیلمنامه نوشته بودند که قرار شد یکی را فرهادی بسازد و دیگری را حقیقی. حتی قرار بود اول کنعان ساخته شود که نمی دانم به چه دلیلی عملی نشد! به هر حال، فکر می کنم که هر دو فیلمنامه بسیار حساب شده نوشته شده اند. از کنار عناصر کوچک و جزئیات به سادگی نمی توان عبور کرد که هرکدام بعدها نقشی را در داستان ایفا می کنند. به عنوان مثال توجه کنید به بوی عطر پانته آ بهرام*** که
ترانه علیدوستی در خانه ی او استفاده می کند و بعدها در انتهای فیلم، این بوی آشنا را در ماشین حمید فرخ نژاد هم احساس می کند و آن را مقایسه کنید با "کنعان" و کارکردی که پاره شدنِ مانتوی شخصیتِ "مینا" در داستان دارد و یا دستبندِ آذر که جای بریدگی دستش را با آن پنهان کرده.
"چهارشنبه سوری" بیشتر فیلمنامه ای قصه گو دارد، در حالی که "کنعان" روانکاوانه تر است و بیشتر از قصه با درونِ آدم ها کار دارد. و ای کاش پایان بندیِ فیلم اینگونه نبود تا تماشاگر فرصتِ "کاویدنِ" شخصیت هایش را به این شیوه از دست نمی داد. می گویند فیلم ِ خوب فیلمی است که پس از اتمامش، تازه در ذهن ِ تماشاگر آغاز شود. و پایان بندیِ فیلم اگر این گونه فرمالیته و از سر ِ رفع تکلیف نبود، بیشتر به آغاز موفق فیلم در ذهن ِ تماشاگر کمک می کرد. جملاتی مثل ِ "با خودم قرار گذاشتم" به هیچ عنوان تماشاگر را راضی نمی کند و متاسفانه چقدر سخت است که فیلمی که پایان خوبی ندارد در حافظه یِ سینما تا مدت طولانی بماند. به یاد بیاورید که فیلمی مثل ِ "
مظنونین همیشگی" با این که فیلم ِ شاهکاری نیست، اما پایان بندی تکان دهنده اش آن را به فیلمی به یادماندنی برای دوستداران سینما تبدیل کرده است.
و هنوز هم پس از دوبار دیدنِ فیلم، اعتقاد دارم که انتخاب
ترانه ی علیدوستی برای ایفای نقش ِ یک زن سی و چندساله مناسب نبوده است، هر چند که او نهایتِ تلاش خودش را برای ایفای نقش این شخصیت می کند و انصافاً در چند صحنه مثل ِ صحنه ی دنده عقب رفتن ِ ماشین فوق العاده است. اما از کلوزآپ هایش آن چه به ذهنم مانده است گریمی بود که توی ذوق می زد و برق ِ چشمانش که نشان از شیطنت دخترانه اش داشت.
و نکته ی آخر اینکه بر خلاف بعضی نقدها که خوانده ام، موسیقی فیلم برایِ من بسیار گوش نواز بود و اصلاً هم آزاردهنده، افراطی و بیش از حد، و یا مخل ِ ارتباط با فیلم نبود.
* یه اس ام اس واسه م اومده بود با این مضمون: "تعیین جایگاه شما در بهشت یا جهنم به صورتِ رایگان، توسط افسانه بایگان!!"
** با حرکتِ ناشیانه ی گلشیفته فراهانی در مراسم ِ رِدکارپت، احتمال می رود فیلم جدید فرهادی، "درباره ی الی" که گلشیفته در آن بازی کرده، توقیف شود!
*** شرمنده که اسم شخصیت های چهارشنبه سوری را به یاد نمی آورم و مجبورم از اسم خود بازیگران استفاده کنم.