فکر کنم این مطلب برای بعضی از دوستان مفید باشم. احتمالاً دو قسمتِ دیگر هم دارد که آن دو قسمت بیشتر به کار می آیند، اما اینها هم بالاخره باید گفته می شدند.
مصوت و صامت
حروف ملفوظ بر دو گونه است: مصوت و صامت.
مصوت- زبان فارسیدازای سه مصوت کوتاه و سه مصوت بلند است (1). مصوت های کوتاه (= حرکات عبارت اند از: َ ِ ُ ) مصوت های بلند عبارت است از "و" ، "ا"، "ی" مثلاً در آخر واژه های "کو"، "پا"، "سی".(2)
صامت- زبان فارسی دارای 23 مصوت است [که فکر می کنم نیازی به نام بردنشان نیست]
قافیه ی شعر فارسی
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
بیت فوق قافیه دار است. واژه ی آفرین در آخر دو مصرع ردیف نام دارد و جان و زبان واژه های قافیه و "ان" حروف قافیه.
ردیف- بعضی اشعار ردیف دارند. ردیف کلمه یا کلماتی است که بعد از واژه های قافیه، عیناً (از نظر لفظ و معنی) تکرار می شود.
واژه های قافیه- واژه هایی است که حرف یا حروف قافیه در آخر آن ها مشترک باشد (3).
قافیه یا حروف قافیه- حرف یا حروف مشترکِ برای قافیه سازی لازم است. این حرف یا حروف چنان که گفتیم در آخر واژه های قافیه می آید. در این شعر:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
"ازوست" ردیف است و "خرم" و "عالم" واژه های قافیه و َ م حروف قافیه.
در شعر زیر ردیف وجود ندارد. تماشا و صحرا واژه های قافیه هستند و "ا" حروف قافیه.
شد موسم سبزه و تماشا برخیز و بیا به سوی صحرا
قواعد قافیه
(الف)
حداقل حروف مشترک لازم برای قافیه تابع دو قاعده است:
قاعده ی یک: هر یک از مصوت های /ا/ ، /و/ به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرند(4).
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
یا
ای چشم تو دل فریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو
قاعده ی دو: هر مصوت با یک یا دو صامت بعدش قافیه قرار می گیرد: مصوت + صامت + (صامت) [به واژه ی بعدش توجه داشته باشید]
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این دفتر گفتیم و همین باشد
حروف قافیه: ین (مصوت + صامت)
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
حروف قافیه: ُ و (مصوت + صامت)
کسی دانه ی نیک مردی نکاشت کزو خرمن کام دل برنداشت
حروف قافیه: اشت (مصوت + صامت + صامت)
نکونام و صاحب دل و حق پرست خط عارضش خوش تر از خط دست
حروف قافیه: َ ست (مصوت + صامت + صامت)
(1) در فارسی امروز مصوت مرکب وجود ندارد.
(2) علامت "و" در خط فارسی نماینده ی سه حرف ملفوظ است. مثلاً در واژه های "تو"، "سود"، "وجد". به علاوه در کلمه ی "نو" نماینده ی دو حرف ملفوظ است. علامت "ی" نیز نماینده ی دو حرف ملفوظ متفاوت است در واژه های "سی" و "وی".
(3) در بعضی از اشعار، گاه واژه های ردیف از نظر معنا با هم تفاوت دارند، ولی این تفاوتِ معنایی، جنبه ی مجازی دارد و برای خواننده یا شنونده چندان محسوس نیست؛ مانند:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
...
گفتم: این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟
گفت: ان روز که این گنبد مینا می کرد
"می کرد" در بیت دوم به معنای "می ساخت" به کار رفته است.
(4) مصوت "ی" معمولاً به تنهایی حرف قافیه قرار نمی گیرد. مثلاً واژه ی "بازی" با "معنی" قافیه نمی شود؛ اما بعضی از شاعران به ندرت "ی" را تنها حرف قافیه قرار داده اند:
گاهِ توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی
کز هجی بینم زیان و از مدایح سود، نی (منوچهری)
مصوت کوتاه –ِ (= ـه/ه) نیز گاهی به ندرت اساس قافیه قرار گرفته است. به ویژه هرگاه قافیه ی شعر، الحاقی داشته باشد.
هرکجا ذکر او بود تو که ای
جمله تسلیم کن بدو تو چه ای
منبع: ادبیات فارسی (قافیه و عروض - نقد ادبی)، دوره ی پیش دانشگاهی، رشته های علوم انسانی- علوم و معارف اسلامی