اولین
۱.

یک روز بعد از ظهر با ایرج در استودیو کاسپین در اتاق من نشسته بودیم ، ایرج فقط نوشته بود :
میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته
من همون زمان که شعر رو خوندم قسمت اول رو ملودی گذاشتم، قبل از اینکه نت کنم که فراموشم نشه ایرج سرود:
دیوار کاهگلی یه باغ خشک
که پر از شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
من در این جا باید خودم و از یک نردبان موسیقیایی و نردبان شعر بالا می کشیدم تا برسم به مفهوم کلی این شعر. اصلاً نمی دونستم که بقیه اش چه خواهد بود و چه خواهد شد، قسمت بعدی رو خوندم اما چون فراموشم میشد از ایرج خواستم قسمت اول رو نت بکنم تا قسمت بعدی رو بسازیم، قسمت دوم رو هم نت کردم، البته این یک پایه ملودی بود بر اساس اون شعر. شعری که برام ارزش داره از هر شاعری را هر بار از آغاز دوباره خوانی می کنم.
من در سوگ نداشتن ترانه های ایرج همیشه گریه می کنم، هرچند که جوانانی در مملکت خودمون هستند که دارن رشد می کنند و می بالند و علاقه مندند که پاشون و جای پایه ایرج بزارن برایم این کار رو انجام میدن و البته گاهی ازاین خط خارج میشن و راه خودشون رو ادامه میدن.
ترانه بن بست اگر ساعت 2 بعدازظهر اون روز آغاز شد ساعت 5-4 اون روز تموم شد. وقتی ما ترانه ای رو می ساختیم و ملودی رو می ساختیم و نت می کردیم اون لحظه احساسی به عنوان هارمونی به عنوان آكوم پانیمان در زیر ملودی با ما رفیق می شد اون رفیقمون هم اون زیر می نوشتیم. بعداً در ارنجمان مقداری از اینها تغییر می کرد و حتی ملودی هم عوض می شد.
منبع: گل سرخ ترانه
۲.
شاعر نفس ندارد از این روزگار خسته است
از مرگِ آفتاب در این روز ِتار خسته است
تصویر ِ سرد و روشن ِبیهوده گی است در سرش
از انسجام این تفکر ِ بیمار خسته است
بوی رکودِ مرگ در همه جا رخنه کرده است
روحش از این تنفس، این همه تکرار، خسته است
مبهوت "طاق های شکسته" ست چشم روشنش
از شهر ِ مرده، بی "کمانچه" و بی "تار"، خسته است
از ابتدای راه: سر زدنِ اولین غزل؛
تا انتهای نامشخص ِ این کار خسته است
شعرش تمام شد، بُرید! سرش روی دفترش
از شعر، از غزل ترانه ی غمبار خسته است...
آبان 86
۱. وقتی قرار باشه نیاد، دیگه یه مصراع هم نمی تونی اضافه کنی...
۲. وزنش چیه؟ اصلاً وزن داره؟ پدرمو درآوُرد!
۳. سرم شلوغ بود! امتحان نیم ترم داشتم؛ یه چیز دیگه: خبرهایی در راه است...