
پرنده بی پرنده
قبل از هر چیز و بدون توضیح:
حمید قنبری به اتفاق پسرش، شهیار...
این خوانش من است، تنها به عنوان یک مخاطب...
از میان تمام همکاری های رضا یزدانی و یغما گلرویی، در دو آلبوم پرنده بی پرنده و هیس! ترانه ی "پرنده بی پرنده" در آلبوم همنام خودش، به نظرم از تکنیکی ترین و پربارترین ترانه های یغماست. ترانه ای با ایماژهایی پیچیده، تعابیری ناب ومتنی یکدست و روان که در داخل کشور شاید فقط یغما بتواند از پس چنین تکنیکی بر بیاید.ضمن اینکه ترانه سرا در هیاهوی تکنیک "محتوا" را نیز گم نکرده است.
ترانه از لحاظ تماتیک، دارای نوعی احساس بیهودگی منفعلانه و سرخوردگی از دنیا است که این موضوع تا انتهای ترانه نیز دنبال می شود و به نتیجه ای ختم نمی شود تا این احساس ناامیدی و بیهودگی تشدید شود. موضوعی که بسیار مورد توجه اردلان سرفراز هم هست و در بسیاری از ترانه هایش از این تم استفاده کرده است. از نمونه های بارز آن به "مسخ"، "برج"، "مرداب" می توان اشاره کرد که انفعال در آن نقشی اساسی بازی می کند... ترانه هایی که ناامیدی در بندبندِ آن موج می زند و هیچ کورسوی امیدی در هیچ کجا دیده نمی شود. بر خلاف بسیاری از ترانه های ایرج جنتی عطایی که گر چه دم از شکست و ناامیدی می زنند، اما همیشه در انتهای ترانه، راه پیروزی و موفقیت و رهایی از بند نا امیدی را نیز نشان می دهند!
خب بپردازیم به ترانه:
اون ور این شب کلک/ من و ترانه تک به تک
خونه می ساختیم روی باد/ دریا می ریختیم تو الک
بند اول ترانه با مصرع " اونور این شب کلک" آغاز می شود. شب در ترانه های یغما نقشی گسترده و اساسی بازی می کند؛ در واقع کارکرد های مختلف شب را در ترانه های یغما می توان یافت. همانطور که این قضیه در مورد ایرج جنتی عطایی هم صدق می کند:
بیا امشب از حصار هر بهانه رد بشیم
لهجه ی ناب و زلال این شبو بلد بشیم
میگن شما منتظرین / که شب ستاره دار بشه
دل سیاهش مثِ ما / عاشق و بیقرار بشه
از من و تو گذشت عزیز/ به شب بگو آفتابی شه
ستاره رو سرم بریز/ به شب بگو آفتابی شه
شبِ من رُ زیرُ رو کن! به آتیشبازیا خو کن!
کاری کن که یخ نبندم! تو ترانههای خُفته!
چشمک ستاره ها رو می شمردیم، یادته؟
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم، یادته؟
در واقع "شب" در ترانه های یغما استفاده های گوناگونی دارد، در اینجا تصور می کنم "شب"، شبی است که تاریکی اش باعث گمراهی و ندیدن واقعیت هاست، همانطور که صفت "کلک" نیز این مضمون را تشدید می کند. "تک به تک" در مصرع دوم علاوه بر اینکه قافیه ساز است؛ نقش مهم دیگری نیز بازی می کند.این ترکیب، در واقع شاعر را از ترانه هایش جدا می کند و به ترانه " شخصیت" می بخشد که همین موضوع به عنصر خیال در این بند قوت می بخشد. چیزی که در بندهای بعدی نیز تکرار می شود. این در حالیست که بیت دوم علاوه بر نوعی خیالپردازی در واقع بیهودگی را نیز القا می کند: کارهای بیهوده ای از جنس آب در هاون کوبیدن؛ در باد خانه ساختن و ریختن دریا در الک!
قافیه های این بند ارزش توجه و تقدیر دارد؛ با توجه به اینکه بر خلاف سایر بند ها، مصاریع اول و دوم و چهارم هم قافیه اند...
مسافرای کاغذی/ رد شده بودن از غبار
تو قصه باقی مونده بود/ شیهه اسب بی سوار
این بند در واقع بند اول را کامل می کند. مسافرای کاغذی ای که از غبار رد شده بودندو اسبی که شیهه اش در قصه باقی مانده بود، شاید همه ناشی خیال پردازی های باطل ترانه سرا است. در واقع هیچ چیز برای او واقعیت نداشت و از همه چیز و همه کس فریب خورد. مسافرا کاغذی بودند و اسب قصه، سواری نداشت. و همین است که در بند بعدی شاعر از آرزوهای دست نیافته اش می گوید. وعده هایی که هر گز عملی نشدند: کلید هایی که جا گذاشته نشدند و مزرعه هایی که وجود نداشتند.
گفته بودن صد تا کلید/ برای ما جا میذارن
مزرعه های گندمو/ برای فردا میذارن
فردا رسید و خوشه ای/ تو دست ما باقی نموند
سقف ستاره ها شکست/ رو سرمون طاقی نموند
این دو بند با انفعال مفرط از سوی ترانه سرا همراه است. او "منتظر" کسی بوده تا برایش کلیدی باقی و مزرعه های گندمی هم به ارث بگذارد! اما حالا و با علم به این نکته که این وعده ها عملی نشدند؛ باز هم هیچ گونه تلاشی وتازه برای هیچ اقدامی از او نمی بینیم.با "آمدن فردا" (که نشانی از رفتن شب و در پی آن رفتن جهل و نادانی و کنار زده شدن پرده های خیال است) انگار ترانه سرا و ترانه اش! از خواب و خیال بیدار می شوند و می فهمند که چیزی برایشان باقی نمانده است.
اینجاست که ترجیع بند سر می رسد و ترانه سرای بیدار شده شروع به درد و دل می کند:
تو سفره مون همیشه/ سین ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن/ فاصله یک قدم بود
تو بازی کلاغ پر/ هیشکی نشد برنده
قصه ما همین بود/ پرنده بی پرنده
گزینش واژگان(و تلفیق آنها؛همان "دیکشِن") این دو بند واقعاً فوق العاده ست، خصوصاً بیت اول با تکرار واج "سین". به ویژه که در مصاریع بعدی نیز کلمات کاملاً در جای خود نشسته اند و ارتباط ِ"بازی" و "برنده" در تقابل با " کلاغ پر" و "پرنده" نیز واقعاً تماشایی ست. ترجیع بند ترانه از لحاظ مضمون، شروع شکایتِ ترانه سرا از وضعیت خود است. او شروع به گلایه می کند، چون تازه از خواب بیدار شده، چون تازه متوجه شده که بازی زندگی خود را عوضی گرفته است و نه تنها از برنده خبری نیست که بازی، بازیِ "برنده بی برنده" ست؛ بلکه قصه، قصه ایست که هیچکس در آن پرواز نمی کند؛ اوج نمی گیرد و قدمی به سوی پیشرفت بر نمی دارد: پرنده بی پرنده!
بندِ بعد:
کسی به ما نشون نداد / که انتهای خط کجاست
آهای درختای انار! / دیکته ی بی غلط کجاست
این بند از لحاظ مضمون ادامه ی ترجیع بند (یعنی ادامه ی گلایه های ترانه سرا) می باشد؛ در عین حال که یغما از تم ِ انفعال و عدم تلاش که در بند های نخست از لحاظ تماتیک، بر ترانه غالب بود نیز غافل نمانده است. شاعر همچنان برای توجیه ناکامی های خود به دامان دیگران متوسل می شود. گلایه می کند که چرا کسی به او هدف های راهش را نشان نداده است و از زبان درخت های انار اشتباهات زندگی اش را جست و جو می کند. و در بند بعد یغما یکبار دیگر از ترفند ِ "زمان فعل ها" که یکبار دیگر به آن اشاره کردم استفاده می کند و با تبدیل زمان افعال از "ماضی" به "مضارع"، آن را از بند داستانی که در آن اسیر است رها می کند و با ترفندی کاملاً ساده!، به موضوع ترانه اش عمومیت می بخشد. کاری که آن را در "ننه خورشید" نیز قبلاً انجام داده بود و خیلی راحت از بند داستان کاملاً فولکوریکی که در حال تعریف آن بود رها ساخته بود. بد نیست یکبار دیگر گریزی به ننه خورشید بزنیم (چون من خیلی "ننه خورشید" رو دوس دارم!!!):
ابتدای ترانه و افعال ماضی( که اقتضای قصه است):
1.ننه خورشيد يه پسر داشت
2.ننه شب يه دخترک داشت
3.دنبال دختر شب بود
4.اونو یک لحظه نمی دید
5.گاهی می زد زیر آواز
6.با چشای باز می خوندش
و حالا افعال مضارع و عمومیت موضوع:
ننه شب میگه صدای / دخترش یه جرم زشته
همیشه قصه نورو / دستای سایه نوشته
اما عمر قفل و زنجیر / از قدیما بی دومه
وقتی دخترک می خونه / کار تاریکی تمومه
دختر ساکت قصّه / حرفاشو یه روز می خونه
صداشو به گوش خورشید / می رسونه ... می رسونه
و استفاده ی دوباره و جالب (و الیته نه به همان شدت) از همین ترفند در "پرنده بی پرنده":
چرا تو آسمونمون / پرنده گوشه گیر شده؟
چرا نمی رسیم به هم؟ / چرا همیشه دیر شده؟
این بند شاید به خوانش دوباره ی مضمون نیازی نداشته باشد. درمورد سایر مسائل هم که توضیح دادم. پس به سراغ بند بعد می رویم:
تو دفتر سکسکه مون / چند تا ترانه خالیه؟
چند تا ترانه قصه ی / ممتد بی خیالیه؟
(افعال مضارع همچنان به کار گرفته می شوند)
نوع اجرای بیت اول توسط خواننده به گونه ایست که این معنی را القا می کند: "در دفتر سکسکه ی ما جای چند ترانه خالیست؟" در حالی که مضمون اصلی این بیت این گونه است که: "در دفتر سکسکه ی ما چند ترانه ی خالی (و پوچ و بی ارزش) یافت می شود؟ چه اگر بخواهیم معنای اول را در نظر بگیریم زبان ترانه دچار اشکال می شود و "خالی بودن چیزی" معنای "خالی بودن جای آن ها در جایی" را نمی رساند که در ترانه ای با این قدرت تکنیکی چنین اشتباهی دور از انتظار است. ضمن اینکه دفتر سکسکه که احتمالاً کنایه ایست از دفتر شعری که واقعاً دفتر شعر نیست و فقط سکسکه ی شاعرانه ست! می تواند تاییدی بر معنای دوم باشد؛ و اگر بیت بعدیِ این بند را بررسی کنیم بیشتر به درستی معنای دوم اطمینان پیدا می کنیم: ترانه هایی که راجع به چیزی جز بی خیالی صحبت نمی کنند! این بند و بند بعدی، بند هایی هستند که ترانه سرا اندکی از شدت خود باختگی خود می کاهد و حداقل سوال های هوشمندانه ای می پرسد، ضمن اینکه دلیل این عدم توفیق خود را از آسمان و فلک نیز نمی پرسد!!
چَن تا صدای بی صدا / سکوتو فریاد میزنه؟
زغال شام آخرو / دستای کی باد میزنه؟
این بند و:
حفظ وحدت ارگانیک ترانه در عین بهره گیری از تکنیکی خارق العاده که شاید مشابه این تکنیک(مشابه؛ نه اینکه تکنیکی در این سطح را مثلاً جنتی عطایی ندارد!) را تنها در ترانه های شهیار قنبری ببینیم. "صدای بی صدا" همان ترکیبی است که شهیار قنبری سی و هفت سال پیش و در ترانه ی "مرد تنها" به کار برد و این نکته، نشانگر این است که یغما هنوز و حتی در بهترین ترانه های خود، رنگ و نشانی از شهیار و تأثیر پذیری هایش از او دارد، هر چند که یغما گلرویی هم اکنون به ترانه سرایی صاحب ِسبک تبدیل شده است و در این مطلب، هیچ شکی هم نیست.
این بند ایماژهای فوق العاده ای دارد. بیت اول در واقع درباره ی آنهایی صحبت می کند که فدا شده اند، آن ها که چون صدایشان بی صدا بوده فریادشان به چیزی جز سکوت تبدیل نشده و مجبور به "سوختن و ساختن" شده اند، در حالی که بیت بعد به آنهایی اشاره می کند که دیگران را سوزاندند و نگذاشتند که ساخته شوند!!! تصویری که با دستکاری عبارتِ "شام آخر " به وجود آمده واقعاً فوق العاده ست و همانطور که گفتم حرف از کسانی میزند که مقدمات شام آخر خوشبختی ِ دیگران را فراهم می کنند.
و در پایان هم تکرار ترجیع بند و تأیید چهار پارتِ قبلی...
پرنده بی پرنده به عقیده ی من یکی از بهترین ترانه های یغما و از بهترین ترانه های "اجرا شده"ی این سال هاست که تکنیک و مضمون را ، هردو در سطح بسیار بالایی دارد. نوع مضمون و واژگان ترانه نیز بسیار مناسب رضا یزدانی و سبک اوست و در مجموع با آهنگی کم نقص طرف هستیم که می تواند مخاطب را از لحاظ راضی نگه دارد.
شب زده
"می تراود مهتاب" تصویر عصر شب زده و جامعه ی غفلت آلودی است که نیما در آن زندگی می کند.
این جمله به روشنی در ذهنم مانده است؛ چند ماه پیش که دبیر ادبیات پیش دانشگاهیمان ( که شاید این مطلب را بخواند) هنگام تدریس شعر "می تراود مهتابِ" نیما این جمله را خواند و سپس اضافه کرد:البته ترکیب " شب زده" ساخته و پرداخته ی ذهن نیما نیست. و همان موقع این سوال برایم پیش آمد که : پس ساخته ی ذهن کیست؟ و از آنجا که عادت پرسش خارج از کلاس از دبیرانمان را نداشتم، قضیه را دنبال نکردم.به همین سادگی!

در این پست می خواهیم دوباره سری به "شب زده" بزنیم. واژه ای که در ترانه ی نوین ایران بارها تکرار شده است و حتی یکی از بهترین ترانه های تاریخ ترانه ی نوین نیز به همین نام است. با این تفاوت که در این پست من کار خاصی نکردم. این شما هستید که می توانید هر آنچه که در این رابطه می دانید را در بخش کامنت ها قرار دهید. با توجه به این که من تا به حال در وبلاگ ها و سایت های مختلف به مطلبی در این رابطه بر نخورده ام؛ شما می توانید هرگونه اطلاعاتی که در زمینه ی پیدایش این واژه ی تاریخی!! و چگونگی سیر نفوذ آن به ترانه ی نوین دارید برای ما و دیگر دوستان بنویسید.
سهم من هم اینست: تعدادی شعر از شاعران برجسته ی معاصر که واژه ی "شب زده" در آن ها به کار رفته است، فقط یکی باید این اشعار را به ترتیب زمانی مرتب کنیم و اطلاعاتی دیگر به آن بیفزاییم تا تکلیف "شب زده" مشخص شود.
حمید مصدق، رهایی؛ از دفتر "اشارات"
بر آستانه ی در، گرد مرگ می بارید
از آسمان شب زده در شب
تگرگ می بارید
فروغ، شعله ی رمیده؛ از دفتر "تولدی دیگر"
او غنچه شکفته مهتابست
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده ی چشمی
کاو را بخوابگاه گنه خواند
سیاوش کسرایی، مهره سرخ ؛ از دفتر "مهره سرخ"
تو می روی که زخم تهیگاه خویش را
در چشم خستگان پریشان شب زده
بر آن کسان که بی خبر از چند و چون کار
بازوی خویش را
بر طوق پهلوانی پیکار می دهند
بگشایی
م. آزاد ، باران؛ از دفتر "دیار شب"
ای دیر سفر پنجره بگشای و تماشا کن
این شب زده مهتاب گل آسا را
این راه غبار آلود
این زنگی شب فرسود
وین شام هراس آور یلدا را
خسرو گلسرخی ، روا مدار؛ از دفتر "خسته تر از همیشه"
چه خوب می دانی
که اینصدای کاذب جاری درون کوچه و کومه
در این حصار شب زده ی تار
بشارتی ست
بشارت ظهور جوانه
جوانه های بلند
که رنگ اناری میله
با آن شتاب و بداهت
دروغ بزرگ
زمانه خود را
در اوج انزجار انکار می کنند
صالح وحدت، تهمت؛ از دفتر " سرودنی دیگر"
آن اختران شب زده ی دور،کز یاد رفته بودند
خاموش می نمودند
در رهگذار ما
ویرانگی ، امید شکفتن بود
خدا به همراه، ای خسته از شب! / اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی، رو به غروبه! / رو به سحر نیست، شب زده بر گرد!