تبليغاتX
|NoteBeNote|~|Comments|~|Songs|
چهارشنبه 28 شهریور1386
دلتنگی
 

 

 

  دلتنگی

 

بیست روزیه "نت به نت" آپ نشده. این مطلب رو هم به حساب آپ کردن نذارین. تو بیست روز گذشته مشغله های زیادی داشتم؛دارم از مدرسه به دانشگاه منتقل می شم!!! خیلی از دوستان کامنت گذاشته بودند که متاسفانه وقت نکردم به وبلاگ هاشون سر بزنم. یه سری اتفاقات افتاد که یه کم زده م کرده از محیط ترانه. با اینکه عاشقانه ترانه رو دوست دارم اما چند روزیه حوصله ندارم بهش فکر کنم.

                                 کسی که دوست دارمش...


ـ دو سه ماهی رفتم خانه ی ترانه. بعد از کنکورم. آدم هایی رو دیدم که اسمشون از اون چیزی که واقعاً بودند، بزرگتر بود... و بالعکس
ـ با اردلان سرفراز مکاتباتی داشتم. مکاتباتی که ابتدا با یک سوء تفاهم آغاز شد و با گذشت زمان بهتر و بهتر شد. به اردلان سرفراز پیشنهاد دادم وبلاگی برای ارتباط مداوم ایشان با مخاطبان و هوادارانش ایجاد کنم. موافقت هایی حاصل شد، اما در این یکی دو هفته حوصله نکردم که پی این کارو بگیرم...
ـ ایمیلی سراسر محبت دریافت کردم از احسان سلطانی عزیز. چیزهایی نوشته بود که ذهنمو به  شدت به خودش مشغول کرد.
ـ یکی از پست های وبلاگ خانم مریم اسدی رو خوندم. همون موقع چیزهایی به ذهنم رسید و وکامنتی آنجا گذاشتم که کاملاً متکی بود بر احساسات شخصی خودم راجع به آنچه که در آن پست خوانده بودم. سوء تفاهماتی ایجادشد. خانم اسدی ناراحت شدند. چند نفر از دوستان واکنش نشان دادند. لینک "نت به نت" از وبلاگ خانم اسدی حذف شد. یک کامنت دیگر گذاشتم به امید اینکه این سوء تفاهمات بر طرف شود، ضمن اینکه سعی کردم حرفهایم در کامنت قبلی را کتمان نکنم.اتفاق خاصی نیفتاد؛ فقط لینک "نت به نت" دوباره در وبلاگ خانم اسدی قرار گرفت...
ـ وبلاگ "لاو فور شهیار" را دیده بودید؟؟جدیداً هم دیده اید؟ من تازه دیدم و واقعاً ناراحت شدم. با اینکه از تمام اتفاقاتی که در آن وبلاگ اتفاق می افتاد حالم به هم می خورد؛ اما باز هم ناراحت شدم. مطمئن بودم که مریم، صاحب آن وبلاگ، عاشقانه و کورکورانه شهیار قنبری را دوست دارد. اما حالا... به قول خودش دیگر "قدغن ها" را نخواهد شنید. بالاخره او هم چشمهایش را باز کرد اما دلم هم برای مریم و هم برای شهیار قنبری سوخت. فکر کردم به "نزدیکی بیش از حد به هنرمندان مورد علاقه". به نتیجه ای نرسیدم.

چند تایی مطلب آماده دارم برای "نت به نت". فعلا آپشون نمی کنم. می خوام یه جایی برم واسه رهایی از این حس ترانه زدگی و دلتنگی... اگه نتیجه بخش بود حتماً به شما هم خبر می دم.   

چهارشنبه 7 شهریور1386
اندوه ماه
 

 

   اندوه ماه

      نگاهی به ترانه های بابک صحرایی



۱.ببخشید که اینجا دیر آپ شد، این مطلبی که می بینید خیلی ازم وقت گرفت.
۲.مطلبو به زبان عامیانه و شکسته نوشتم، نظرتونو راجع به این طور نوشتن بگین!

 

کمی بیشتر از ده سال از تولد دوباره ی "موسیقی پاپ" در ایران می گذره. ترانه سرایان جوانی از همان اوایل کار وارد عرصه ترانه شدن و با تکیه بر تجربه های بزرگان دهه پنجاه کار خودشونو آغاز کردند. یکی از این جوانان "بابک صحرایی" بود که از همان اوایل با همکاری با بزرگی چون "بابک بیات" کار خودشو شروع کرد و کم کم جاشو تو عرصه ی ترانه پیدا کرد.

***

بابک صحرایی مثل خیلی های دیگه،کار خودش رو با تاثیر پذیری از ترانه سرایان بزرگ دهه پنجاه و به خصوص ایرج جنتی عطایی آغاز کرد. این تاثیر پذیری ( که من نه اسمش رو "کولاژ" میذارم و نه "تقلید")حتی تا بعضی ترانه های اخیر هم ادامه داره و نشون میده که صحرایی هنگام ترانه گفتن، خواسته یا ناخواسته، ذهنش در لابلای ترانه های دیگه هم سرک می کشه و در واقع تصاویر، ترکیبات، قافیه ها و شاید بعضی مضامین هنوز هم کاملاً پرداخته ذهن خودش نیستن:

سکوت / بابک صحرایی
وقتی تو غربت خیس کوچه ها
ستاره میشکنه اما بی صدا
از کدوم طرف باید به هم رسید
به کدوم لهجه باید فریاد کشید 


 من یاد پرسه می افتم: "تو شبای پرسه ی دلواپسی / که می خوام دنیارو فریاد بزنم/ به کدوم لهجه ترانه سر کنم / به کدوم زبون تو رو داد بزنم" و اینجاش: " از کدوم طرف میشه به هم رسید / همه جاده ها به غربت وا میشن!"

جشن آینه/ بابک صحرایی
تو بودی که عشقو به قلبم سپردی
منو تا به جشن شب و آینه بردی
ـ چیزی شبیه "پل"!!

نازلی / بابک صحرایی
بايد تو شهر خاطره قدم قدم آفتابي شد
پشت غزل گريه شب غرق دلاي آبي شد
فضای "حریق دریا" ی شهیار قنبری رو القا می کنه!!


گل مینا / بابک صحرایی
تو معصومی مث اندوه بارون! / مث تنهایی یک معبد دور
نشد قسمت کنیم تنهاییمونو / تو این فصل حریق آینه و نور
به شدت متاثر از "پل" و "خاتون"!!

همونطور که می بینین اسم اینارو نمیشه تقلید گذاشت. فقط به نظر من از "شاعرانگی" بابک صحرایی کم می کنن، چون ابیات، زاده ی احساسات بکر و دست نخورده شاعر نیستن و دیگه اینکه "امضا" رو از کارای شاعر می گیرن!!
بابک صحرایی ترانه هایی با مضامین و پرداخت ساده تر را هم تجربه کرده مثل:

با من بمان / بابک صحرایی
با من بمان ای هم صدا / من با تو از دنیا سرم
با من بمان حالا که از / هر لحظه عاشقترم

ابلیس / بابک صحرایی
کی هستی،تو کی هستی /فرشته ای یا ابلیس
که دیگه خیلی وقته /دلم باهات یکی نیس

با این وجود ترانه هایی که جوهره اصلی کار صحرایی رو تشکیل می دن و از رو اوناست که میشه ترانه بابک صحرایی رو مورد بررسی دقیق، منصفانه و صحیح کرد، ترانه های دیگه ای اند!! ترانه های بابک صحرایی ترانه هایی هستند سرشار از لطافت که این لطافت رو بیشتر از اونی که وامدار کلمات خاص ترانه ی صحرایی (مثِ "آسمون"، " ابر"، "مهتاب" ، "ستاره"، "کوچه" ، "پاییز" ، "برگ" ، "خورشید"، "حریر" و از این دست که با بسامد بالا تو کاراش تکرار میشن) باشن؛ مدیون لحن خاص ترانه های صحرایی هستن. در واقع بیشتر این لحن ترانه هاست که به کار صحرایی لطافت می بخشه، به خاطر همین لحنه که حتی بندی مثل:

همدم غصه های تو / زخمیه بغض خاطره س
اما هنوزم غروبا / عاشقی پشت پنجره س


هم سرشار از لطافته با اینکه توش از واژه های "غصه" ، "زخمی" و یا "بغض" استفاده شده...می تونید مقایسه کنید که مشابه همین کلمات در ترانه "طلاق" کلماتی مثِ "درد" ، "عجز"، "اندوه"، "سقوط"، "تلخ" و از این دست، با لحن خاص اردلان سرفراز، چه فضای تلخ و گزنده ای رو به وجود آوردن.
ترانه های بابک صحرایی در سیر تکاملی خودشون به سمت تصویرسازی های پیچیده حرکت کرده اند. در واقع ترانه هاش از نوعی تصویرسازی عینی به سمت ایماژهای استعاری پیچیده حرکت کرده اند و اینو به سادگی می تونید متوجه بشین:

به تو مدیونم همیشه، بابک صحرایی
به تو می رسم دوباره / زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت / رو حریر شب می باره

با من بمون، بابک صحرایی
با من بمون همیشه تو این حریر گلریز    
مثل غم شقایق تو خواب خیس پاییز

همزاد پاییزی، بابک صحرایی
بخون همزاد پاییزی که چشمای سحر خیسه  
دیگه خورشید خانوم انگار داره ابرارو می ریسه

فقط نگاه می کنم، بابک صحرایی
وقتی ستاره می شکفه تو دست سرخ پنجره
وقتی شب از حادثه ی بارون و بوسه می گذره
وقتی سکوت سایه ها آینه به آینه می شکنه
وقتی که خورشید میره و دریارو آتیش می زنه

اما من، به شخصه، با این نوع ترانه های بابک صحرایی یه مشکل اساسی دارم!! مشکل من اینه که تصویرهای این ترانه های صحرایی هرچقدر هم که قوی باشند؛ به ندرت منو جذب می کنن! یکی دو دقیقه و و یکی دو بند که از ترانه میگذره، یواش یواش حواسم پرت میشه و دیگه هیچ چیزی نمی تونه منو به شنیدن ادامه ی آهنگ ترغیب کنه. خب؛ مشکل از کجاست؟!
شاید خودم هم دقیقاً جواب این سوالو ندونم، ولی خب فکر می کنم یه مقداریش به خاطر عدم ارتباط معنایی منسجم بین این تصویر سازی ها و دیگه قاطی شدن تصویرسازی های عینی و استعاری تو همدیگه س!! (اینجاش دیگه خیلی خودمونی شد) می تونیم خیلی کوتاه ترانه "فقط نگاه می کنم" رو با هم بررسی کنیم، شاید چیز بیشتری دستگیرمون شد:

وقتی ستاره می شکفه تو دست سرخ پنجره
وقتی شب از حادثه ی بارون و بوسه می گذره
وقتی سکوت سایه ها آینه به آینه می شکنه
وقتی که خورشید میره و دریارو آتیش می زنه

تمام این اتفاقات یعنی: "وقتی شب میشه!" و انصافاً هم تعابیر استفاده شده بسیار زیبا هستند. خب تا اینجا مشکلی نیست و ترجیع بند ترانه هم میگه :وقتی شب میشه من به یاد تو فقط نگاه می کنم و شبو پر از اندوه ماه می کنم!

حالا ببینین واسه ایرج جنتی عطایی( در دهه هشتاد) و وقتی معشوقش کنارش نیست چه جوری شب میشه:

وقتی تو نیستی، ایرج جنتی عطایی
وقتی تو نیستی / گم میشه آفتاب
خاکستر میشه / حریر مهتاب

از رفتنت من / پر میشم از شب
شب دلهره / شب اضطراب

وقتی تو نیستی / دنیا شب میشه
شب از دل من / شب تا همیشه

شاید اقتضای زمانه باشه که ایرج جنتی عطایی رو که به خاطر ایماژهای فوق العاده ش معروفه، تصمیم می گیره که بی خیال این تصویر سازی ها بشه و فقط به "گم شدن آفتاب" و "خاکستر شدن حریر مهتاب" بسنده کنه! و همین اقتضای زمانه بود که باعث شد روزبه بمانی، چند هفته پیش تو خانه ترانه با صراحت بگه: "من این کارا رو امتحان کردم! اما الان جواب نمیده! اگه خیلی ساده بگی: (تورا نگاه می کنم / که خفته ای کنار من) بیشتر جواب می گیری!" خب من به طور مطلق با این حرف موافق نیستم. اگر کسی اندازه اردلان سرفراز قدرت داشت، و اگر اندازه ی اون حرف داشت واسه گفتن ( چون خیلی از ترانه سراهای ما حرفی برای گفتن ندارن، یعنی ایدئولوژی و خط فکری خاصی ندارن! و این مشکل بزرگیه...) اگه اینارو داشت خب می تونه اونطوری ترانه بگه. خیلی هم خوبه! ولی این دلیل نمی شه که نشه جور دیگه ترانه گفت. جنتی عطایی اگه "وقتی تو نیستی" رو میگه؛ "پروانه ای در مشت" رو هم می گه که سرشار از تصویرسازی های بدیعه! و ترانه هم واقعاً خوب از کار در می آید.

برگردیم به "فقط نگاه می کنم": تو بند بعدی شرایط کمی عوض میشه. مصرع اول راجع به "سحر" صحبت می کنه و یه چیزایی راجع به کوچ پرستوها و در مصرع آخر دوباره دل دلِ شب:

وقتی سحر پر میشه از ناز نگاه نسترن
وقتی تو جشن گم شدن پرستوها پر می کشن
انگار دوباره لحظه ها، آبی و رویایی میشه
دوباره تو دل دلِ شب، قصه شروع میشه و من

و دوباره ترجیع بند و صحبت از شب و اینکه چرا ترانه سرا فقط نگاه میکنه؟؟

بند بعدی مضمونش به کلی عوض میشه و خواسته های عاشق از معشوق رو بیان می کنه. "اشک" و "شبنم" و "نسیم" به نظر میاد بیشتر واسه زیبایی ظاهری انتخاب شدن تا برای استفاده ی معنایی، با توجه به اینکه اشک در معنای اصلی خودش به کار رفته و دو تای بعدی در معانی استعاری و اینم به نظرم یه مشکل دیگه س! و پس از این درخواست ها تکرار اینکه ترانه سرا فقط نگاه می کنه به نظرم بی معناست. و اینطوریه که به نظر میاد بابک صحرایی در هیاهوی تصویر سازی های اعجاب انگیزش توالی معانی و انسجام تصاویر ترانه را فراموش می کنه و فکر کنم همینه که باعث میشه شنونده جذب ترانه نشه، چون می بینه فقط ذهنش داره از کثرت "تصویر ها" و "فضاها" آشفته میشه!!!


این مطلب درتاریخ بیست و یکم شهریور، تصحیح شد.