تبليغاتX
|NoteBeNote|~|Comments|~|Songs|
جمعه 26 مرداد1386
تاریخ ترانه ها؛توضیح اردلان سرفراز
 

 

    تاریخ ترانه ها

         توضیح اردلان سرفراز

 

    پس از مطالبی که در وبلاگ "موسیقی در مجلات قدیمی" درباره ترانه های اردلان سرفراز و تاریخ سروده شدن و یا انتشار آن ها، نوشته شد و با توجه به اظهار نظر های مختلفی که در این باره مطرح شد،مناسب دیدیم تا با خود اردلان سرفراز عزیز ارتباط برقرار کرده و نظر خود شاعر را نیز در این رابطه جویا شویم.

اردلان سرفراز، درباره تاریخ های منتشره درباره ترانه هایش در کتاب های چاپ شده از ترانه هایش، به ما توضیح داد:"کسی که آثار مرا جمع آوری کرده بود، به خاطر علاقه به کارهای آقایان: قنبری، جنتی عطایی و من بود. ایشان  که در آمریکا زندگی و کار می کند و صرفاً به خاطر عشق به موسیقی این کار را کرده بودند، پس از اتمام کار با من برای تصحیح تاریخ سرودن ترانه ها،تماس گرفتند و تا آنجا که حافظه من در مورد مطابقت تاریخ سرودن ترانه ها (میلادی با خورشیدی)یاری می کرد، با ایشان کار کردیم.
حال اگر تاریخی اشتباه شده، نه تنها کسی نمی خواسته چیزی را جعل کند؛ بلکه در چاپهای بعدی در اروپا، اگر عمری باقی بود، تاریخ ها را دوباره بررسی خواهم کرد. نه جرمی حادث شده و نه قتلی اتفاق افتاده!!

 

 

 

 

 

 

 

 

                    هنگام ضبط آهنگ مسخ(آینه ها) - سال هزار و سیصد و پنجاه و دو

ایشان با قبول این نکته که ممکن است در تاریخ ترانه ها اشتباه هایی رخ داده باشد و با درخواست از دوستداران ترانه نوین به توجه به این نکته که گردآورنده کتاب بین سال سرودن، ضبط و پخش ترانه ها، تفکیکی قائل نشده است؛ اضافه می کند:"از آنجا که حافظه من ماشین نیست؛احتمالاً تاریخ ها کاملاً مطابقت نداشته اند. ثانیاً اکثر تاریخ ها، زمان تقریبی خلق این آثار هستند، نه پخش آن ها!! به هر تقدیر قصد جعل تاریخ ها در میان نیست!!!  آن شعر کذایی ( احتمالاً منظور اردلان سرفراز همان ترانه "نمکدون" است که در وبلاگ "موسیقی در مجلات قدیمی" به آن اشاره شده بود) را هم دوستی سروده بود که من آن را تصحیح و به نام خودم به آقای خرم دادم، که تقریباً پیش از همه کارها صفحه شد. اگر من می خواستم و برایم مهم بود، حتماً در کتاب چاپ می شد.
اردلان سرفراز در پایان اضافه می کند: "من به گذشته ام افتخار می کنم. چیزی را پنهان نکرده و نمی کنم، مخاطبان من هم این را به خوبی می دانند."


توضیحات اردلان سرفراز را خواندید. کاش ترانه سراهای بزرگ ما که ترانه سرایان جوان دهه پنجاه بودند، در مورد ثبت تاریخ ترانه های خود دقت بیشتری اعمال می کردند. چنانکه ایرج جنتی عطایی نیز تاریخ سرودن خیلی از ترانه های خود را به یاد ندارد، تا آنجا که حتی تصمیم گرفت کتاب ترانه های خود را بدون تاریخ ترانه ها منتشر کند و همین نکته به ظاهر کوچک باعث مشکلات و درگیری های بسیاری شد. شاید هم ترانه سراهای جوان آن روز؛ که با ترانه هایشان،تاریخ ترانه نوین ایران را شکل می دادند؛ نمی دانستند که ترانه هایشان در آینده ای نه چندان دور اینقدر مهم خواهد شد!! به هر حال برای بررسی چگونگی شکل گیری و تکامل ترانه نوین، این تاریخ ها بسیار مهم هستند. و چون دوران طلایی ترانه نوین ایران، شش هفت سال بیشتر نیست، نه تنها سال بلکه شاید ماه سروده شدن ترانه ها نیز اهمیت می یابند.

"با تشکر از اردلان سرفراز برای همکاری با وبلاگ نت به نت"

دوشنبه 15 مرداد1386
فرید زولاند
 

 

  زادروز فرید زولاند

اینجا چراغی روشن است...

 

بر اساس یک تلقی اشتباه، تصور می کردم روز تولد فرید زولاند، آهنگساز برجسته فارسی زبان، روز پانزدهم مرداد می باشد؛ اما همین دیروز که اتفاقی به سایت رسمی او سر زدم، با تاریخ نهم مرداد سال یکهزار و سیصد و سی و چهار برای تاریخ تولد ایشان مواجه شدم.
به هر حال من مطلب خود را برای همان پانزده مرداد آماده کردم. تولد این آهنگساز خوبمان را به او تبریک می گوییم و سه پرده را با هم مرور می کنیم:

پرده اول،سال های طلایی دهه پنجاه

یاور همیشه مومن و تولد یک شاهکار در سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج، از زبان خود فرید زولاند:

یک روز داریوش حدود ساعت ۶-۵ بعدازظهربه منزل من آمد و پیشنهاد کرد که به منزل یکی از دوستان مشترکمان برویم. ما به منزل آن دوست رفتیم و بعد از حدود یک ساعت کاری برای داریوش پیش آمد و به من گفت که همانجا بمانم تا او برگردد. داریوش حدود ساعت ۹-۸ شب زنگ زد و گفت که قلم و کاغذی بردارم تا شعری که برایم خواهد خواند را بنویسم. شعر "یاور همیشه مومن" را داریوش از پشت تلفن برای من خواند. از شاعر شعر پرسیدم و داریوش گفت شعر را آقای "جنتی عطایی" سروده است و الان من در خانه ایشان هستم. داریوش به من گفت که کمی کار دارد و دیر وقت می آید. من و دوستمان که "فریدون" نام داشت به خانه خودم در خیابان کاج ، میدان گلها –که اتفاقا هیچ گلی هم نداشت!- رفتیم . فریدون مطالعه می کرد و من پشت پیانو روی شعر یاور همیشه مومن کار می کردم؛داریوش حدود ساعت یک شب به خانه آمد. من به او گفتم که آهنگ این شعر را تمام کردم. داریوش تعجب کرد. برایش آهنگ را نواختم و ما تا ساعت ۵ صبح داشتیم برروی آهنگ کار می کردیم. شب بسیار زیبایی بود، از آن جهت که در آن زمان من حال و هوای زندگی خودم رو در این ترانه می دیدم. فردای آن شب به اتفاق داریوش نزد "واروژان" فقید که یکی از مهمترین بنیانگذاران ترانه ی نوین بود رفتیم. واروژ آهنگ را شنید و بسیار پسندید. این آهنگ تنها یادگاری من از "واروژان" است که خیلی برای موسیقی پاپ ما زحمت کشید. ظرف یک هفته آهنگ را ضبط کردیم و بعد از خواندن "داریوش" ، بلافاصله همانجا هم آقای "عطایی" آن را دکلمه کردند که یکی از معروف ترین دکلمه های ایشان بشمار می آید.


منبع: مصاحبه اختصاصی وبلاگ ترانه بازی با فرید زولاند
سوال من: مگه تنظیم "عسل" هم با واروژان نبوده؛ پس چرا زولاند میگه: "تنها یادگاری من از واروژان" ؟


دانلود یاور همیشه مومن همراه با دکلمه ایرج جنتی عطایی

 


پرده دوم، سال های دور از خانه

سه عکس دیدنی از مراحل ضبط آهنگ های "نازنین" و "حادثه" در سال هزار و سیصد و شصت و سه

 

منبع عکس ها:سایت اختصاصی فرید زولاند

 

 

پرده سوم؛ تهران، سال هشتاد و شش

حالا تو نیستی و بی تو دیگه کافه، کافه نیست...

کافه کوچینی، میعادگاه اردلان سرفراز و فرید زولاند، طنین گاه صدای پرصلابت فرهاد، ابی و بلک کتس در روزگار تنهایی و بی صدایی...

منبع عکس: دو هفته نامه ی خاکستری

برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی، آن را ذخیره کنید.

سه شنبه 9 مرداد1386
ادبیات فولکلوریک
 

 

      ادبیات فولکلوریک

 

 

به خاطر درخواست یکی از دوستان مبنی بر اطلاعاتی درباره ادبیات فولکلوریک، این مطالب را از گوشه و کنار اینترنت جمع آوری کردم.


شايد بهترين معادل برای ادبیات فولکلوریک، ادبیات مردمی يا عامیانه باشد (ادبیات توده هم استفاده شده که با توجه به بار سياسی واژه توده در زبان فارسی، معادل مناسبی به نظر نمی‌رسد و يا ادبیات محلی که باز هم به نظرم تنها قسمتی از معنای ادبيات فولکلوریک را در برمی‌گيرد؛ چرا که بسياری از داستان‌های فولکلوریک جز ميراث ملی يک کشور هستند.).

منظور از ادبيات فولکلوریک، داستان‌ها و اشعاری است که سينه به سينه از نسلی به نسل ديگر منتقل می‌شوند و حاوی افسانه‌ها، باورها، آیین‌ها و آداب و رسوم مردم يک ناحيه يا کشور هستند. سخنی به گزاف نیست که ادبیات فولکلوریک، منشا و مادر ادبیات یک کشور و الهام‌بخش شاعران و نویسندگان در خلق آثار جدید است. اين روزها ملت‌ها سعی می‌کنند تا به انحاء مختلف ادبيات فولکلوریک خود را که به مانند گنجینه‌ای گرانبها از نسل‌های گذشته به آنها رسيده است، حفظ کنند.
ادب عامه يا ادب شفاهی يكی از شاخه های فرهنگ عاميانه يا فولكلور است که شامل قصه ها، افسانه ها، اسطوره ها، ترانه ها، تصنيف ها، بازی های منظوم، امثال و حكم، متل ها و چيستانهایی است كه شفاها از فردی به فردی يا از نسلی به نسل ديگر منتقل می شود. اين مجموعه از مشتركات فرهنگی يك ملت و عامل پيوند آنها ست.چون فرهنگ عامه متعلق به مردم عامه است از اين رو ادبيات عامه هم پيوندی عميق با واقعيتهای زندگی عادی مردم دارد. اين نوع ادبيات در واقع بازتاب زندگی اجتماعی, فرهنگی, رفتار, بينش, انديشه, احساس, مذهب, اخلاق و اعتقادات مردم يك جامعه است. ساختار ادبيات عامه بر دو اصل واقع گرايی و خيال پردازی استوار است كه از در هم آميختن اين دو، اثر هنری دلپذير و تازه ای به وجود می آيد. درون مايه ی ادبيات عامه نيز اغلب برداشتها و تلقی های ساده و بی پيرايه ای از زندگی عادی و روزمره مردم است كه به زبانی روان و ساده بيان می شود.اينگونه روايات ادب عامه حاصل و بازتاب ذهن جمعی افراد جامعه است كه به منظور ارائه راه كارهای مفيد برای زندگی و شناساندن ارزشهای اجتماعی به اعضای جامعه پديد می آيد.نقش آموزشی ادب عامه را نبايد از نظر دور داشت چرا كه تجربيات مفيد و ارزنده را با اشكال گوناگون به نسل بعد منتقل می كند . ادب عامه موجب استحكام رفتارهای اجتماعی می شود و اصول اخلاقی را تحكيم می كند. ادب عامه تلاش انسانهاست در گريز از محدوديت ها و ناكامی ها و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی و محروميت های گوناگون و به همين دليل است كه آدمی خواستهای درونی و قلبی خود را با آرامش خيال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بيان می كند.
مهمترین مشخصه یک اثر فولکلوریک، حس نوستالژی‌ای است که به دلیل زنجیره تداعی‌هایش با فولکلور، ایجاد می‌کند. به همین سبب سرایش و خوانش یک اثر فولکلوریک نیازمند شناخت همه جانبه زبان عامه است. شناختی که گاه آن قدر علمی می‌شود که به پیچش می‌انجامد.در یک اثر فولکلوریک، ممکن است به واژگانی بربخورید که معنای آن‌ها را نمی‌دانید، ترکیباتی که به واسطه کاهش استعمال از یاد رفته‌اند و مانند این‌ها.
از سوی دیگر یک شعر یا ترانه را به اتکای استفاده ازابزار فولکلور نمی‌توان فولکلوریک محسوب کرد. چرا که در ادبیات فولکلوریک، فولکلور محور است نه ابزار. استفاده ابزاری از فولکلور یک شعر یا ترانه نوستالژیک می‌آفریند، که البته زیباست اما در تقسیم‌بندی شعر فولکلوریک نمی‌گنجد. برای مثال ترانه «کودکانه» (بوی عیدی، بوی توپ) از شهیار قنبری و یا ترانه «لاله زار» (از لاله زار که می‌گذرم...) از یغما گلرویی نمونه‌های موفقی درشعر نوستالژیک هستند. اما «بارون»، «پریا»، «دخترای ننه دریا» و «قصه مردی که لب نداشت»(همگی از احمد شاملو) اصولا جز ادبیات فولکلور محسوب می‌شوند. این آثار بازخوانی شاعر از ادبیات عامه‌اند. بازخوانی‌ای که حرف و اندیشه شاعر دردل اثر اصلی نفوذ کرده است و در حقیقت یک «نوافسانه» (درمقایسه با نواسطوره) می‌آفریند!

تفاوت عمده دیگر این است که در اشعار فولکلوریک، معمولا آشکارا، افسانه‌ای در خلال شعر روایت می‌شود چرا که داستان‌سرایی، زمینه مناسبی برای ایجاد ارتباط با مخاطب عام- که مخاطب اصلی و البته سازنده واقعی ادبیات عامه است - فراهم می‌آورد. اما در ادبیات نوستالژیک معمولا چنین روندی مشاهده نمی‌شود.


برداشت مستقیم از منابع زیر:
سیامک بهرام پور، مجله اینترنتی هفت سنگ

متون نظم و نثر ادبيات فارسی، تاليف دكتر محمد رضا سنگری

وبلاگ "از تورنتو" با این آدرس

یکشنبه 7 مرداد1386
توضیحی مختصر
 

 

 زبان محاوره در ترانه (۲)

توضیحی مختصر

 

آن چه مسلم است " زبان آشفتگی " در گفتار و در ترانه بزرگان ترانه سرایی یک موتیف عادی محسوب می شود و هرگز در ذهن مخاطب تاثیر آشنایی زدایی ندارد.
اگر چند زبانی یا به قول عزیزی " ناهماهنگی زبانی " را بخواهیم بدون توجه به بسیاری از این اصول وسیله نقد ترانه قرار دهیم باید بخش بزرگی از بایگانی ترانه های مطرحمان را نیز زیر سوال ببریم ...


چون خودم خیلی به بحث چند زبانی و زبان عامیانه در ترانه علاقه داشتم، بحث را پی می گیرم.
قبل از خواندن این مطلب،مقاله "زبان محاوره در ترانه" در همین وبلاگ و این مطلب را بخوانید.

با توجه به اشتراکات زیادی که در این موضوع با حمید عزیز داشتیم فقط در مورد چند خط ابتدایی که نوشته سید حمید ناصحی عزیز می باشد، توضیحات مختصری می دهم.
به نظر من آنچه که در ترانه های بزرگان ترانه یک موتیف عادی محسوب می شود، در واقع زبان آشفتگی نیست. چون این واژه خود بخود بار منفی القا می کند در حالی که آن نوع کاربرد کلمات و ترکیب ها،که در مورد آن صحبت می کردیم؛ لطمه ای به ترانه، وارد نمی ساخت.
درست است که ایرج جنتی عطایی گفت:"زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کند"اما او در ادامه توضیحات دیگری هم داده است:
"دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم مثل ترکیب شب هنگام،اما فکر نمی کنم به یکدست بودن ترانه ی پل آسیب رسونده باشم."
 در واقع ایرج این دوزبانی در ترانه ی پل را "زبان آشفتگی" نمی داند؛و  این گونه بار منفی لغت به دوش ترانه نمی افتد، چون در واقع هم گناهی متوجه ترانه و ترانه سرا نبوده است.آنچه که منظور من از آشفتگی زبانی بود، درواقع نوعی از کاربرد همزمان زبان عامیانه و رسمی بود که در ارتباط مخاطب با زبان ترانه اختلال ایجاد می کرد.

فعلاً توضیح و مطلب خاص دیگری به ذهنم نمی رسد./

پنجشنبه 4 مرداد1386
ننه خورشید
 

 

 

 

                      ننه خورشيد

 

 

 

 

 

 

ننه خورشید
» ترانه سرا :  يغما گلروئی
» آهنگساز :  سعید شهروز
» تنظیم کننده :  بهنام ابطحی
» خواننده :  سعید شهروز

 

ننه خورشيد يه پسر داشت
کاکلش رنگ طلا بود
چشماش از پولک آبی
حنجره ش پر از صدا بود

 

ننه شب يه دخترک داشت
پوستش از حرير مهتاب
تو چشاش صد تا ستاره
گيساش از ابريشم ناب

 

دنبال دختر شب بود
پسر عاشق خورشید
اما تو گردش تقدیر
اونو یک لحظه نمی دید

 

گاهی می زد زیر آواز
وقتی که تنها می موندش
رو به تاریکیِ جاده
با چشای باز می خوندش

 

هر جای قصه که باشی
دلم از تو دور نمیشه
تنها جای امن دیدار
وعده گاه گرگ و میشه

 

دختر شب قصه هاش و
تو دل خودش می خونه
تا سپیده گوش به زنگ
صدای پسر می مونه

 

ننه شب میگه صدای
دخترش یه جرم زشته
همیشه قصه نورو
دستای سایه نوشته

 

اما عمر قفل و زنجیر
از قدیما بی دومه
وقتی دخترک بخونه
کار تاریکی تمومه

 

دختر ساکت قصه
حرفاشو یه روز می خونه
صداش و به گوش خورشید
می رسونه ... می رسونه

 

می خونه: مرد طلایی
دلم از تو دور نمیشه
همه ی عمر من و تو
بعد از این تو گرگ و میشه

 

 

* در اولین قسمت از سری "ترانه باران" به سراغ یک ترانه ی واقعاً خوب فولکوریک از یغما گلرویی رفتیم.ننه خورشید در آلبوم گلابتون و در سال ۱۳۸۲ منتشر شد؛ ترانه ای روایی و در عین حال فولکوریک با زبانی ساده و کاملاً روان که روانی اش وقتی نام ترانه سرای آن را بدانیم چندان عجیب نیست.
* یغما ترانه خود (و یا داستان خود) را با معرفی شخصیتهایش(هر کدام در یک بند) و با ترکیب های ساده اما گوشنواز و زیبا آغاز می کند.
* در انتهای بند دوم، ارتباط شب و ابریشم تامل برانگیز و زیباست.
* ننه خورشید کاملاً هوشمندانه و فکرشده نوشته شده است: از ابتدای بند ششم، زمان افعال ترانه، به اقتضای مضمون آن،از ماضی به مضارع تغییر می کند. با همین ترفند ساده، ترانه سرا موفق می شود به موضوع ترانه خود عمومیت ببخشد و آن را از بند زمان و مکان و مهم تر از آن از بند "افسانه" رها سازد. با توجه به همین نکته است که بندها و مصرع هایی مثل: "ننه شب میگه صدای /دخترش یه جرم زشته /همیشه قصه نورو /دستای سایه نوشته" و یا "اما عمر قفل و زنجیر/ از قدیما بی دوومه" و دیگر:دختر ساکت قصه /حرفاشو یه روز می خونه اهمیت ویژه ای می یابند.
*زیاد وارد نقد ترانه نمی شویم( چون اینجا "ترانه باران" است نه "دست به نقد")، اما ننه خورشید از بهترین ترانه های فولکوریک تاریخ ترانه و از بهترین ترانه های سروده شده توسط نسل جدید ترانه سرایانی است که در داخل فعالیت می کنند.