
روزنوشت: شماره ۱
دو قسمت جدید به وبلاگ اضافه شد. یکی همین "روزنوشت" که در آن مطالب کوتاه و بیشتر خودمانی نوشته می شود. دیگری "ترانه باران" است که سعی می کنیم در آن ترانه های زیبا و کمتر شناخته شده را معرفی کنیم، بدون اینکه دغدغه نقد را داشته باشیم. و تنها با توضیحی کوچک درباره ترانه فقط سعی کنیم از آن لذت ببریم.
منتظر فعالیت های جدید در "نت به نت" باشید. شاید یه سری هم به واروژان زدیم، سی سال بعد از مرگش...

زبان محاوره در ترانه
گل سرخ ترانه
قسمتی از مقاله ی:
"چکاوک ترانه ای با عاطفه و تکنیک قوی و جسارت های زیر بنایی کم!"
مهدی موسوی
...اما متأسفانه مشکل بزرگی در این بند دیده می شود و آن کلمه ی «پنهون» می باشد. متاسفانه با وجود مقالات بسیاری که درباره نحوه ی محاوره سازی کلمات در ادبیات امروز نوشته شده است این مشکل هنوز در ترانه ی امروز دیده می شود. چیزی که از مبتذل ترین ترانه های موجود تا کار اساتیدی مثل جنتی را دچار کرده است. همانجور که قبلا هم در مقاله هایی دیگر گفته ام و گفته اند نظام محاوره ای سازی در زبان فارسی از سه روش استفاده می کند:
1- تبدیل «ان» به «ون»: مثل تبدیل «نان و خانه» به «نون و خونه»
2- تبدیل کلمه به کلمه ای دیگر: مثل تبدیل «خزان و انسان» به «پاییز و آدم»
3- تبدیل ساختار و ارکان جمله بدون تغییر کلمه: مثلا بارها دیده ایم که کلمه «آپارتمان» به همین شکل و تنها با تغییر ساختار دیگر ارکان جمله بار محاوره ای پیدا کرده است.
حال باید سؤال کرد که کلمه «پنهان» از کدام نظام پیروی می کند بی تردید از نظام دوم! پنهان در مرحله ی تلطیف و معیارسازی به «مخفی» و در مرحله ی اصلی محاوره سازی به «قایم» تبدیل می شود. ما در هیچ متنی جز همین ترانه ها و در هیچ محاوره ی روزمره ای نشانی از کلمه ای همچون «پنهون» نمی بینیم.
---------------------------------
به نظر نمی رسد بحث راجع به چگونگی استفاده از زبان محاوره و زبان معیار و چگونگی ترکیب و همنشینی این دو، به همین قطعیت و سادگی که در متن بالا اشاره شده است، واضح و تمام شده باشد و مسلماً نیازمند بررسی های بیشتری است.
ترانه به اقتضای نوع رسالت و نحوه ی ارتباط آن با اقشار مختلف جامعه و هم به سبب اینکه به هر حال نوعی "هنر" است، زبانی بینابین زبان معیار و زبان عامیانه را اختیار می کند.
به هر حال بعد از گذشت حدود چهل سال از آغاز "ترانه نوین" ، آغازکنندگان این راه، راه خود را رفته اند و قواعدی، درست یا غلط، ایجاد و تثبیت شده و به نوعی از ویژگی های ترانه نوین گردیده است.
به عنوان مثال همین واژه ی "پنهون" که در مقاله بالا به آن اشاره شده، هم اکنون و بعد از گذشت چهل سال، دیگر اختلال ذهنی برای شنونده ایجاد نمی کند و زبان عادی ترانه به حساب می آید.
این نوع عامیانه کردن کلمات، که بر خلاف قواعد زبان عامیانه است، در بسیاری از ترانه ها، چه قدیمی و چه جدید دیده می شود.
نخست بهتر است به بخشی از گفت و گوی یغما گلرویی با ایرج جنتی عطایی در کتاب مرا به خانه ام ببر اشاره کنیم و سپس مثال هایی از عامیانه کردن متفاوت کلمات در ترانه:
یغما گلرویی: به وجود ِ زبانی به نام ِ زبان ِ معلق اعتقاد دارین؟ چیزی شبیه ِ زبان ِ محاوره ی اشخاص ِ فرهیخته ی جامعه که تمام ِ کلمات رُ شکسته ادا نمی کـُنن و... ساده تر بگم آیا می شه در ترانه یی که با زبان ِ شکسته سروده شده از کلمات ِ فخیم استفاده کرد و بالعکس در ترانه یی با زبان ِ رسمی، از کلمات ِ شکسته؟
ایرج جنتی عطایی: در هنر هیچ چیزی رُ به نظر ِ من نمی شه بخش نامه کرد. اما تا اون جا که برمی گرده به سبک و تکنیک و زبان، من خودم یک پسند دارم و یک متر. وقتی در جامعه ی پویا و تلاش گر برای رد و بدل کردن عواطف و احساساتش، برای منتقل کردن ادراکاتش و برای برآورده کردن نیازهای زندگی ِ خودش به عنوان ِ یک هسته ی حاضر و آفرینش گر در جهان، واژه گانی رُ که از آن ِ خودش نیست می گیره و به اون ها عطر و لهجه و وظیفه ی اقلیمی ِ خودش رُ می ده، در هنر و به ویژه در ترانه که مورد ِ صحبت ِ ماست هم می شه واژگان رُ به کار گرفت اما به شرط ِ اون که در ساختار ِ کلی ِ زبان اون ترانه به هنجار شده باشن.
واژگانی که در زبان ِ محاوره به کار گرفته می شن غالباً واژگان رسمی اقلیم و فرهیختگانش هستند که توده اون ها رُ در ساختار ِ گویش خودش به هنجار کرده و می کنه. اما اگه منظور ِ شما دوگانگی ِ در به کارگیری واژه گان به عنوان ِ ابزار و ادوات ظاهری ست اون وقت بحث ِ دیگه یی داریم. گویش ِ غیر رسمی در ترانه ی ما زبان نیست، بهره گیری از نوعی گویش ِ فارسی در ایرانه. می شه درش نوآوری کرد، اما تناسخ و جنسیت رو بهتره که رعایت بکنیم. دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کنه. من خودم برای نمونه در این گویش کارهایی کردم، مثل ترکیب شب هنگام اما فکر نمی کنم که به یک دست بودن ِ ترانه ی پُل آسیب رسونده باشم. اما اگر در زبان یک ترانه مثل ِ موندن به جای ماندن آمده، پس قواره و هنجار باید در کلیت زبانی ِ ترانه رعایت و پی گیری بشه. یا آوردن ِ ز به جای از، دیگه جزو این زبان نیست و از این دست...
و اما ترانه ها... در این بخش به بررسی عدم انطباق ترانه ها ، و به طور ویژه ترانه های جنتی عطایی، با قاعده یک، ذکر شده در مقاله ابتدایی که در آن "پنهون" در ترانه چکاوک " آشفتگی زبانی" قلمداد شده است، می پردازیم:
پل، ایرج جنتی عطایی:
تو رو میشناسم ای سر در گریبون! غریبگی نکن با هق هق من!
ـ "گریبون" به این شکل، در زبان عامیانه کاربردی ندارد.
وقتی تو شب گم می شدم، ایرج جنتی عطایی
تو اوج ویرون شدنم، تو شب دم کرده ی درد
کسی دعا نخوند برام! هیشکی برام گریه نکرد!
ـ "ویران" طبق قاعده ی دو باید به مثلا" "خراب" تبدیل شود که در اینجا غیر ممکن است.
خونه، ایرج جنتی عطایی
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت، مادر و دیوونه کرد
و در ترانه های جدیدتر...
آخر قصه، ایرج جنتی عطایی
نیستی اما مونده اسمت، توی غربت شبونه
میون رنگین کمونِ خاطرات عاشقونه
ـ می بینید که با وجود تخطی های مکرر از قاعده مذکور،هیچ گونه اختلالی* به وجود نیامده است...
رازقی، ایرج جنتی عطایی
وقتی که ما رو جشن شب، ستاره بارون می شدیم
وقتی که پشت سنگرِ سایه ها پنهون می شدیم
ـ و باز هم پنهون...
و در کارهای ترانه سرایان جوان:
شب نقاشی، افشین یداللهی
با اسب باد بهارو بیار به آشیونه
چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه
ـ "شبانه"(در بیشتر اوقات) و "آشیانه" بدون تغییر در زبان عامیانه امروز به کار می روند، با این حال زبان ترانه با وجود تغییر این دو کلمه، آسیبی ندیده است.
غریبانه، افشین یداللهی
اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من
ـ "عاشقانه" هم طبق قاعده ی سه بدون تغییر به کار می رود.
دنیای وارونه، یغما گلرویی
دنیای وارونه رو زیر و رو کن
این دل ویرون شده پا به پاته
یکی نبود، یغما گلرویی
کاش داش آکل با زخم تیغ، تو بسترش جون نمی داد
قصه نویس قصه مون رو، با گریه پایون نمی داد
ـ گر چه این یکی("پایون" به جای "پایان") کاملاً غیر عادیست، ولی در این سالها زیاد تکرار شده است.
و بسیارند از این دست مثال ها از سال پنجاه گرفته تا همین سال هشتاد و شش. و به همین دلیل بر این باورم این طور عامیانه کردن، دیگر جزئی از ترانه نوین شده است و می تواند به عنوان یک ویژگی از آن یاد کرد. در واقع ترانه در این سال ها قواعد ذکر شده ی ابتدایی را پشت سر گذاشته و به قواعدی تازه، مختص خود، دست یافته است و مردم نیز این تغییرات را پذیرفته اند. و امروز، "پنهون" آن مشکل بزرگی نیست که مقاله مذکور، به آن اشاره می کند.
***
نکته دیگر در مورد چگونگی استفاده از کلمات عامیانه در ترانه های رسمی و بالعکس است.بار ها دیده شده است که در نقد ترانه به سادگی و در یک جمله، زیرآب ترانه را با لفظ "عامیانه بودن" یا "رسمی بودن" می زنند. به نظر می رسد دیگر به همین سادگی نمی توان گفت: " زبان این ترانه رسمی است. پس کاربرد این کلمه عامیانه در اینجا غلط است."با چند مثال می توان این مثال را بهتر توضیح داد:
پرسش، اردلان سرفراز
برای دونستن تو همه دنیا روگشتم
از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم
برای مصرع دوم، حالت های مختلفی از "زبان عامیانه-معیار" متصور است:
از میون آتیش و باد، خشکی و دریا گذشتم
از میان آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم
از میون آتش و باد، خشکی و دریا گذشتم
اما از میان این سه،همانی که اردلان سرفراز برگزیده مناسب تر به نظر می رسد و به صرف اینکه زبان کلی ترانه عامیانه است پس "آتش" هم باید به "آتیش" تبدیل شود، نمی توان در مورد ترانه قضاوت کرد.
آشتی، شهیار قنبری
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم
"چون" در مصراع چهارم، و "در" و "خود" در مصراع آخر با زبان کلی ترانه سازگار نیست و بیرون می زند.صورت درست مصرع آخر، بدون توجه به وزن، به این صورت است: "اگه تو پیله ی خودم خوشبختم". در مثال اول با اینکه "آتش" عامیانه نبود، ولی در کنار بقیه کلمات، روانترین شکل ممکن برای کلیت ترانه به حساب می آمد. در حالی که اینجا، "اگه در پیله ی خود خوشبختم" به یکدستی کار آسیب زده است.
بر خلاف مثال هایی که زده شد در این مورد بیشترین سهل انگاری ها در کارهای "اردلان سرفراز" و کمترین آن در ترانه های "شهیار قنبری" دیده شده است.
و نکته آخر اینکه،
در نقد و بررسی زبان ترانه باید به کاربرد کلمات در ابیات و عبارات و در همنشینی با سایر کلمات، دقت کرد و دادن حکم کلی در چگونگی کاربرد کلمات عامیانه و رسمی بی معنی به نظر می رسد.
و همچنان،حرف و بحث در رابطه با این مبحث، بسیار است!!!
--------------------------------------------------------------------------------
* لفظ "اختلال" را از تئوری های سینمایی وارد این بحث کردم،می توانید آن را اینطور معنی کنید برای خودتان:ایجاد مشکل در نظام ذهنی شنونده به وسیله تغییر ناسازگار با واژگان و زبان شناخته شده برای شنونده.
ـ مثال ها به این دلیل ساده از "جنتی عطایی" انتخاب شدند که موقع نوشتن این مقاله کتاب "مرا به خانه ام ببر" در دسترسم بود!!

ترانه بی ترانه
مرثیه ای دورودراز در باب ترانه ی نوین ایران!
مرثیه خوانی در ادامه ی مطلب...

شهیار قنبری و صفحه مستهجنش!!
سه جور میشه به قضیه نگاه کرد:
یک. چقدر زمان می تونه همه چیز رو عوض کنه.
دو. بخوانید و بدانید که ترانه نوین ایران چه راه سختی را پشت سر گذاشته است.
سه. جالبه! فقط همین.

عباس پهلوان، مجله فردوسی
ملاحظات:
صفحه مستهجن: چشممان روشن که پس از رواج صفحه های مبتذل با صدای خواننده های جورواجور و با اشعار بندتنبانی و مستهجن، حالا "صفحه شعرگونه مبتذل" هم به بازار آمده است و نمونه آن شعریست که آقایی با لحن خیلی سوزناک، با موزیک و دام دومب می خواند.ش
این به اصطلاح شعر، پشت صفحه ای به نام نماز ضبط شده است که آهنگ آن از اسفندیار منفرد زاده است و جوانی به نام فروغی آن را خوانده-ولی خصوصیات آن روی آن که شعری بدون آواز است، معلوم نیست- آقایی که شعر بند تنبانی را دکلمه می کند، درطول قرائت شعر صحبت از دراز کشیدن خودش با دختری می کند روی علف ها... و اینکه تمام مردی خودش را به دختر "بخشیده" و طرف مربوطه "چند قطره خون از دامنش" را به عنوان "تمام زنانگیش" به او تقدیم کرده است... آنهم با چه سوزی شعر را قرائت می کند که حال آدمیزاد به هم می خورد. ولابد پس فردا این "شعر گونه مزخرف" مستهجن اسلحه ای می شود در دست عده ای فرصت طلب که شیردود بکشند طرف شعر معاصر و وسیله ای برای اتهام و بدنام کردن آن.
و خطر دیگرش اینکه عده ای شهرت طلب هم بلند شوند و پولی دست و پا کنند و بخواهند اراجیف سانتی مانتال و گاه کلمات مستهجن خود را به نام "نوای عاشقانه" روی صفحات ضبط کنند و به بازار صادر بفرمایند.
اگر ترانه و ترانه سازی ضابطه ای ندارد و خوانندگی با معیارهای گذشته آن به کلی متفاوت است تا جاییکه آهنگساز مثل منفردزاده هم "آهنگش" را به جوان بدصدایی می دهد تا آن را بخواند، اگر هر گونه اراجیفی به اسم ترانه شهرت ایرانگیر پیدا می کنند و بر صدر می نشینند و عزت می بینند، دلیل ندارد که بگذاریم اینگونه اراجیف هم به اسم دکلمه شعر رایج شود و عده ای از کنار آن به نوایی برسند.
لینک منبع عکس: http://photomusic.mihanblog.com
حامی/ایرج واره ها
آلبوم "فقط نگاه می کنم" با صدای حامی، پس از کش و قوس های فراوان، بالاخره ماه گذشته وارد بازار موسیقی کشور شد.یکی از علل تاخیرهای مکرر در ارائه این آلبوم، اجرای مجدد ترانه "ماهی تنگ بلور" توسط حامی و مخالفت ها و شکایت های افشین سرفراز، برادر و وکیل رسمی کارهای اردلان سرفراز در ایران بود.ترانه ی ماهی تنگ بلور پیش از انقلاب با صدای لیلا فروهر، ترانه ای از اردلان سرفراز، آهنگسازی پرویز مقصدی و تنظیم واروژان بزرگ اجرا شده بود.
برای خواندن ادامه مطلب و مشاهده عکس های آلبوم، روی ادامه مطلب کلیک کنید.
Starting Gun
صفر. گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
وربه حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
۱.نزدیک به یکسال از اولین تصمیم گیری ها برای شکل گیری این وبلاگ می گذرد.
تادیروز سد کنکور پیش روی ما بود، امروز در ابتدای جاده ایستاده ایم.
۲.ترکیب "نت به نت" را در ترانه های شهیار به دفعات شنیده ام. اما اولین بار که این نام به ذهنم رسید، "راه من" را گوش می کردم. آن روزها سد کنکور رو به روی من بود...
۳. می خواهیم جور دیگری باشیم. می خواهیم نگاهی دیگر به ترانه داشته باشیم. قصد داریم جور دیگری حرف بزنیم. می خواهیم نقد کنیم، تشویق کنیم،بشناسانیم،لذت ببریم "غرق شویم و غرق نشویم." ماه ها به چنین چیزهایی فکر می کردیم اما در تمام طول این مدت سد کنکور پیش روی ما بود...
۴. برای جنگ و جدل و دعوا نیامده ایم. دعواهای بی اساس،جنگ های بی ثمر... ما فقط از ترانه ی نوین حمایت می کنیم. اینجا هم خانه هواداران هیچکس نیست. همه را به یک چشم می بینیم.
۵. و امروز آمده ایم تا حرف بزنیم. امروز آماده ایم تا حرف بزنیم. می خواهیم کارهای تقریباً بزرگی! بکنیم. چیزهای متفاوتی اینجا خواهید دید.
منتظر باشید و ما را یاری کنید./